سال اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل گرامی باد /  گامهای اساسی در جهت تحقق همه جانبه مطالبات رهبری و مردم عبارتست از :  1- تعامل و هماهنگی مسئولان  قوای سه گانه و دست اندرکاران بنگاههای اقتصادی کشور  2- پاک کردن دست های آلوده از ارگانها و بنگاههای اقتصادی  3- برخورد جدی با باندهای مفاسد اقتصادی در بخشهای دولتی و خصوصی که برای قوه قضائیه و مردم شناخته شده اند.                                اَللّهُمَّ  كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ  الْحَسَنِ         صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ         في هذِهِ السّاعَةِ  وَ في كُلِّ الساعَةٍ              وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دليلاً وَ عَيْناً        حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً       و  َتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً                   ايرانيان غيور در سراسر دنيا يكپارچه از بهره مندي انرژي صلح آميز هسته اي بعنوان حق مسلم خود دفاع مي كنند  


بسم الله الرحمن الرحيم




الحمد لله رب العالمين، و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد و آله الطاهرين ، و لعنة الله على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين

احکام تقلید مطابق نظرحضرت امام خمينى (قدس سره الشريف)

١ .عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد، ولى در احکام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روى دليل به دست آورد،يا از مجتهد تقليد کند، يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد که يقين کند تکليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده‏اى از مجتهدين عملى را حرام مى‏دانند و عده ديگر مى ‏گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى ‏دانند آن را بجا آورد. پس کسانى که مجتهد نيستند و نمى ‏توانند به احتياط عمل کنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

٢. تقليد در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدى بايد تقليد کرد که مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد. و نيز بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد کرد که حريص به دنيا نباشد و از مجتهدين ديگر اعلم باشد، يعنى در فهميدن حکم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد.

٣. مجتهد و اعلم را از سه راه مى ‏توان شناخت: اول: آنکه خود انسان يقين کند، مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. دوم: آنکه دو نفر عالم عادل که مى ‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن کسى را تصديق کنند، به شرط آنکه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوم: آنکه عده‏اى از اهل علم که مى ‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى‏شود، مجتهد بودن و يا اعلم بودن کسى را تصديق کنند.

٤.اگر شناختن اعلم مشکل باشد به احتياط واجب بايد از کسى تقليد کند که گمان به اعلم بودن او دارد، بلکه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد که کسى اعلم است‏و بداند ديگرى از او اعلم نيست به احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد. و اگرچند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يکديگر مساوى باشند بايد از يکى ازآنان تقليد نمايد.

٥. به دست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل که فتواى مجتهد را نقل کنند. سوم: شنيدن از کسى که مورد اطمينان و راستگوست. چهارم: ديدن در رساله مجتهد در صورتى که انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.

٦. تا انسان يقين نکند که فتواى مجتهد عوض شده است، مى‏تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد که فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.

٧. اگر مجتهد اعلم در مساله‏اى فتوى دهد، مقلد آن مجتهد يعنى کسى که از او تقليد مى‏کند نمى‏تواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر عمل کند، ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آن است که فلان طور عمل شود مثلا بفرمايد احتياط آن است که در رکعت‏سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر" بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط که احتياط واجبش مى‏گويند عمل کند و سه مرتبه بگويد يا بنابر احتياط واجب به فتواى مجتهدى که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است،عمل نمايد، پس اگر او يک مرتبه گفتن را کافى بداند، مى ‏تواند يک مرتبه بگويد. و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشکال است.

٨. اگر مجتهد اعلم بعد از آن که در مساله فتوا داده احتياط کند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را که يک مرتبه در آب کر بشويند پاک مى‏شود، اگر چه احتياط آن است که سه مرتبه بشويند، مقلد او نمى ‏تواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر رفتار کند، بلکه بايد يا به فتوا عمل کند، يا به احتياط بعد از فتوا که آن را احتياط مستحب مى ‏گويند عمل نمايد، مگر آن که فتواى آن مجتهد نزديکتر به احتياط باشد.

٩.تقليد ميت ابتداءا جايز نيست، ولى بقاى بر تقليد ميت اشکال ندارد. و بايد بقاى بر تقليد ميت به فتواى مجتهد زنده باشد و کسى که در بعضى‏از مسايل به فتواى مجتهدى عمل کرده، بعد از مردن آن مجتهد مى‏تواند در همه مسايل از او تقليد کند.

١٠. اگر در مساله‏اى به فتواى مجتهدى عمل کند و بعد از مردن او در همان مساله به فتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمى‏تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى که از دنيا رفته است انجام دهد، ولى اگر مجتهد زنده در مساله‏اى فتوى ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل کند، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى که از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يک مرتبه "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر" را در رکعت‏سوم و چهارم نماز،کافى بداند و مقلد مدتى به اين دستور عمل نمايد و يک مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به اين احتياط عمل کند و سه مرتبه بگويد، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى که از دنيا رفته برگردد و يک مرتبه بگويد.

١١. مسائلى را که انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است، ياد بگيرد.

١٢. اگر براى انسان مساله‏اى پيش آيد که حکم آن را نمى‏داند، مى‏تواند صبر کند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد يا اگر احتياط ممکن است به احتياط عمل نمايد، بلکه اگر احتياط ممکن نباشد چنانچه از انجام عمل، محذورى لازم نيايد، مى‏تواند عمل را به جا آورد. پس اگر معلوم شد که مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده دوباره بايد انجام دهد.

٣. اگر کسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود،لازم نيست به او خبر دهد که فتوى عوض شده، ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه کرده، در صورتى که ممکن باشد، بايد اشتباه را برطرف کند.

١٤. اگر مکلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد در صورتى اعمال او صحيح است که بفهمد به وظيفه واقعى خود رفتار کرده است‏يا عمل او با فتواى مجتهدى که وظيفه‏اش تقليد از او بوده يا با فتواى مجتهدى که فعلا بايداز او تقليد کند، مطابق باشد.

****** 

 

 

 

احکام تقليد مطابق نظرحضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

- راههاي سه گانه: احتياط، اجتهاد، تقليد

س 1: آيا تقليد، صرفا يک مسأله عقلي است يا ادله شرعي نيز دارد؟

تقليد، ادله شرعي دارد و عقل نيز حکم مي‏کند که شخص نا آگاه به احکام دين بايد به مجتهد جامع الشرايط مراجعه کند.

س 2: به نظر شريف حضرتعالي، عمل به احتياط بهتر است يا تقليد؟

چون عمل به احتياط مستلزم شناسائي موارد و چگونگي احتياط و صرف وقت بيشتر است، بهتر آن است که مکلّف در احکام دين از مجتهد جامع‏الشرائط تقليد کند.

س 3: قلمرو احتياط در احکام دين در بين فتاواي فقها چه اندازه است؟ آيا رعايت آراي فقيهان گذشته نيز لازم است؟

مراد از احتياط در موارد آن، رعايت همه احتمالات فقهي است؛ به طوري که مکلّف مطمئن شود که به وظيفه خود عمل کرده است.

س 4: دخترم بزودي به سن تکليف مي‏رسد و بايد براي خود مرجع تقليدي انتخاب کند، اما درک مسأله تقليد براي او دشوار است، وظيفه ما نسبت به او چيست؟

اگر وي به تنهائي نمي‏تواند وظيفه شرعي خود را دراين باره تشخيص دهد، وظيفه شما ارشاد و راهنمائي اوست.

س 5: نزد فقها معروف است که تشخيص موضوعات احکام به عهده خود مکلّف است و وظيفه مجتهد تشخيص حکم است، ولي در عين حال مجتهدين در بسياري موارد، در تشخيص موضوعات احکام نيز اظهار نظر مي‏کنند، آيا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نيز واجب است؟

تشخيص موضوع، موکول به نظر خود مکلّف است و متابعت از مجتهد در تشخيص موضوع واجب نيست، مگر آنکه به آن تشخيص اطمينان پيدا کند و يا موضوع از موضوعاتي باشد که تشخيص آن نياز به استنباط دارد.

س 6: آيا کسي که در آموختن احکام ديني مورد نياز خود کوتاهي مي‏کند، گناهکار است؟

اگر نياموختن احکام به ترک واجب يا ارتکاب حرام بيانجامد، گناهکار است.

س 7: گاهي از افراد کم اطلاع از مسائل ديني درباره مرجع تقليد شان پرسش مي‏شود، مي‏گويند نمي‏دانيم، يا اظهار مي‏دارند که از فلان مجتهد تقليد مي‏کنيم، ولي عملا التزامي به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاواي او ندارند، اعمال اين گونه افراد چه حکمي دارد؟

اگر اعمال آنان موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدي باشد که وظيفه دارند از او تقليد کنند، محکوم به صحت است.

س 8: با توجه به اينکه در مسائلي که مجتهد اعلم قائل به وجوب احتياط است، مي‏توانيم به مجتهد اعلم بعد از وي مراجعه کنيم، اگر اعلم بعد از او نيز قائل به وجوب احتياط در مسأله باشد، آيا رجوع به اعلم بعد از او جايز است؟ و اگر فتواي مجتهد سوم هم همانگونه بود، آيا مي‏توان به اعلم بعد از آنان مراجعه کرد؟ و همينطور...، لطفا اين مسأله را توضيح دهيد.

در مسائلي که مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدي که در آن مسأله احتياط نکرده است و فتواي صريح دارد، با رعايت ترتيب الاعلم فالاعلم، اشکال ندارد.

شروط تقليد

س 9: آيا تقليد از مجتهدي که متصدي مقام مرجعيت نبوده و رساله عمليه هم ندارد، جايز است؟

در صحت تقليد از مجتهد جامع الشرايط، تصدي مرجعيت يا داشتن رساله عمليه شرط نيست، لذا اگر براي مکلفي که قصد تقليد از او را دارد، ثابت شود که وي مجتهد جامع الشرايط است، تقليد اشکال ندارد.

س 10: آيا تقليد از کسي که در يکي از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه اجتهاد رسيده، جايز است؟

فتواي مجتهد متجزّي که تنها در برخي ابواب فقهي داراي فتوا و نظر اجتهادي است براي خودش حجت است، ولي جواز تقليد ديگران از او محل اشکال است؛ اگر چه جواز آن بعيد نيست.

س 11: آيا تقليد از علماي کشورهاي ديگر که دسترسي به آنان امکان ندارد، جايز است؟

در تقليد از مجتهد جامع‏الشرائط شرط نيست که مجتهد اهل کشور مکلّف و يا ساکن در محل سکونت او باشد.

س 12: آيا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقليد با عدالت معتبر در امام جماعت از حيث شدت و ضعف تفاوت دارد؟

با توجه به حسّاسيّت و اهميت منصب مرجعيت در فتوا، بنا بر احتياط واجب، شرط است که مجتهدِ مرجع تقليد علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سرکش را داشته و حرص به دنيا نداشته باشد.

س 13: اين که گفته مي‏شود بايد از مجتهدي تقليد نمود که عادل باشد، مقصود از عادل چه کسي است؟

عادل کسي است که پرهيزگاري او به حدي رسيده باشد که از روي عمد مرتکب گناه نشود.

س 14: آيا اطلاع از اوضاع زمان و مکان از شرايط اجتهاد است؟

ممکن است اين شرط در بعضي از مسائل دخيل باشد.

س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل (قدس سره) مرجع تقليد بايد علاوه بر علم به احکام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سياسي، اقتصادي، نظامي، اجتماعي و رهبري، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلّد حضرت امام بوديم، بعد از رحلت ايشان با راهنمائي تعدادي از علما و تشخيص خودمان لازم دانستيم به جنابعالي رجوع نموده و از شما تقليد کنيم تا بين مرجعيت و رهبري جمع کرده باشيم، نظر شما در اين مورد چيست؟

شرايط صلاحيت مرجعيت تقليد، در تحرير الوسيله و رساله‏هاي ديگر به تفصيل ذکر شده است، و تشخيص فرد شايسته تقليد موکول به نظر خود مکلّف است.

س 16: آيا در تقليد، اعلمّيت مرجع شرط است يا خير؟ معيار و ملاک‏اعلميّت‏چيست؟

در مسائلي که فتواي اعلم با فتواي غير اعلم اختلاف دارد، احتياط آن است که از اعلم تقليد کند و ملاک اعلميت اين است که آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشتري بر شناخت حکم الهي داشته باشد و بهتر بتواند احکام شرعيه را از أدلّه استنباط کند و همچنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقداري که در تشخيص موضوعات احکام و ابراز نظر فقهي مؤثر است، آگاه‏تر باشد.

س 17: آيا تقليد کسي که از جهت احتمال عدم وجود شرايط معتبر تقليد در مجتهد اعلم، از مجتهد غير اعلم تقليد کرده است، محکوم به بطلان است؟

بنابر احتياط، تقليد از غير اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرايط معتبر در اعلم، جايز نيست.

س 18: اگر ثابت شود که تعدادي از علما در بعضي از مسائل اعلم هستند، يعني هر کدام از آنان در مسأله معيني اعلم باشند، آيا تقليد از هر يک از آنان جايز است؟

تبعيض در تقليد اشکال ندارد و اگر اعلميّت هر يک از آنان در مسائلي که مکلف بنا دارد در آن مسائل از او تقليد کند محرز شود، بنا بر احتياط، تبعيض در تقليد در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نياز مقلّد، واجب است.

س 19: آيا با وجود اعلم، تقليد از غير اعلم جايز است؟

در مسائلي که فتواي غير اعلم مخالفِ فتواي اعلم نباشد، رجوع به غير اعلم اشکال ندارد.

س 20: نظر جنابعالي در اشتراط اعلميت مرجع تقليد چيست و دليل آن کدام است؟

در صورت تعدد فقهاي جامع الشرايط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتياط واجب، مکلّف بايد از اعلم تقليد نمايد، مگر آنکه احراز شود که فتواي وي مخالف احتياط است و فتواي غير اعلم موافق با احتياط. و دليل وجوب تقليد از اعلم بناي عقلاء و حکم عقل است، زيرا که اعتبار فتواي اعلم براي مقلد يقيني و اعتبار قول غير اعلم احتمالي است.

س 21: از چه کسي بايد تقليد کنيم؟

از مجتهدي که جامع شرايطِ فتوا و مرجعيت است، و بنابر احتياط بايد اعلم هم باشد.

س 22: آيا تقليد ابتدائي از ميّت جايز است؟

در تقليد ابتدائي، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم نبايد ترک شود.

س 23: آيا تقليد ابتدائي از مجتهد ميّت، متوقف بر تقليد از مجتهد زنده است؟

تقليد ابتدائي از مجتهد ميّت يا بقاء بر تقليد او بايد به تقليد از مجتهد زنده و اعلم باشد.

راههاي اثبات اجتهاد، اعلميت و به دست آوردن فتوي‏

س 24: بعد از احراز صلاحيت مجتهدي براي مرجعيت تقليد بوسيله شهادت دو فرد عادل، آيا لازم است در اين باره از اشخاص ديگر نيز تحقيق کنم؟

شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحيت و جامع الشرائط بودن مجتهد براي جواز تقليد از او کافي است و تحقيق از افراد ديگر لازم نيست.

س 25: راههاي انتخاب مرجع و به دست آوردن فتوا کدام است؟

احراز اجتهاد و اعلميت مرجع تقليد بوسيله امتحان يا تحصيل يقين ولو از شهرت‏مفيدِ علم يا اطمينان، يا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت‏مي‏گيرد.

راههاي به دست آوردن فتواي مجتهد عبارتند از:

- شنيدن از خود مجتهد

- شنيدن از دو يا يک فرد عادل‏

- شنيدن از يک نفر مورد اطمينان‏

- ديدن در رساله مجتهد، در صورتي که رساله وي مصون از اشتباه باشد.

س 26: آيا وکالت در انتخاب مرجع مثل وکالت پدر براي پسر و معلم براي شاگرد صحيح است؟

اگر مراد از وکالت، سپردن وظيفه تحقيق و جستجو براي يافتن مجتهد جامع الشرائط به پدر، معلم، مربي و يا غير آنان باشد، اشکال ندارد و نظرشان در اين مورد اگر مفيدِ علم يا اطمينان و يا واجد شرايط بيّنه و شهادت باشد، از نظر شرعي معتبر و حجت است.

س 27: از تعدادي از علماء که خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند که رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمه مي‏گردد. آيا با آنکه شخصا اطلاع از اعلميت آن مجتهد ندارم و يا در اين باره شک دارم و يا اطمينان دارم که اعلم نيست، زيرا افراد ديگري که با دليل و بينه مشابه اعلميت آنان ثابت شده است، وجود دارند، مي‏توانم به گفته آنان اعتماد کرده و از آن مجتهد تقليد کنم؟

اگر بيّنه شرعي بر اعلميت مجتهد جامع الشرائط اقامه شود، تا زماني که بيّنه شرعي ديگري که معارض آن باشد پيدا نشود، آن بيّنه حجت شرعي است و به آن اعتماد مي‏شود، اگر چه موجب حصول علم يا اطمينان نباشد، در اين صورت جستجو از بيّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نيست.

س 28: آيا جايز است کسي که اجازه از مجتهد ندارد و در بعضي از موارد مرتکب اشتباه در نقل فتوا و احکام شرعي شده است، متصدي نقل فتواي مجتهد و بيان احکام شرعي شود؟ وظيفه ما در صورتي که اين شخص احکام را از روي رساله عمليه نقل مي‏کند، چيست؟

در تصدي نقل فتواي مجتهد و بيان احکام شرعي، اجازه داشتن شرط نيست، ولي کسي که دچار خطا و اشتباه مي‏شود، جايز نيست متصدي اين کار شود و اگر در موردي اشتباه کرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نمايد. به هر حال، بر مستمع جايز نيست تا اطمينان به صحت گفتار گوينده پيدا نکرده، به نقل او عمل کند.

عدول از مجتهدي به مجتهد ديگر

س 29: تا به حال در بقاء بر تقليد از ميّت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل مي‏کرديم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقاء بر تقليد از ميّت است، آيا عدول به اعلم و طلب اجازه او براي بقاء بر ميّت بر ما واجب است؟

اگر فتواي غير اعلم موافق با فتواي اعلم در اين مسأله باشد، عمل به فتواي غير اعلم اشکال ندارد و نيازي به عدول به اعلم نيست.

س 30: آيا در عدول از يکي از فتاواي امام خميني (قدس سره) واجب است به فتواي مجتهدي که از او براي بقاء بر تقليد ميّت اجازه گرفته‏ام، رجوع کنم يا آنکه به فتواي ساير مجتهدين هم مي‏شود عمل کرد؟

احتياط در رجوع به فتاواي همان مجتهد است، مگر آنکه مجتهد زنده ديگر اعلم از آن مجتهد و فتواي او در مسأله مورد عدول مخالف فتواي مجتهد اول باشد، که احتياط واجب در اين صورت، رجوع به مجتهد اعلم است.

س 31: آيا عدول از اعلم به غير اعلم جايز است؟

احتياط واجب، عدم عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر است، مخصوصا در صورتي که مرجع تقليد اول اعلم باشد.

س 32: جواني هستم ملتزم به احکام شرعي، در گذشته قبل از رسيدن به سن تکليف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولي اين تقليد مبتني بر بيّنه شرعي نبود بلکه بر اين اساس بود که تقليد از امام سبب برائت ذمّه مي‏گردد. بعد از مدّتي به مرجع ديگري عدول کردم، در حالي که اين عدول هم صحيح نبود و بعد از درگذشت آن مرجع، به جنابعالي عدول کردم. لطفا حکم تقليدم از آن مرجع و حکم اعمالم در آن مدت و تکليف فعلي‏ام را بيان فرمائيد.

آن دسته از اعمال شما که بر اساس فتواي امام (قدس سره)، چه در حال حيات با برکت وي و چه بعد از رحلت ايشان، بنا بر بقاء بر تقليد از امام (قدس سره) انجام گرفته، محکوم به صحت است. ولي اعمالي که به تقليد غير منطبق با موازين شرعي از مرجع ديگري انجام يافته، اگر منطبق با فتواي کسي که هم اکنون بايد از او تقليد کنيد، باشد، محکوم به صحت و موجب برائت ذمه است، والّا قضاي آنها بر شما واجب است. در حال حاضر شما بين بقاء بر تقليد از امام راحل طاب ثراه و بين عدول به کسي که بر اساس موازين شرعي او را شايسته تقليد مي‏دانيد، مخيّر هستيد.

بقاء بر تقليد ميّت‏

س 33: شخصي که مقلّد امام رحمةاله عليه بوده، پس از ارتحال ايشان از مرجع معيني تقليد نموده است. در حال حاضر مي‏خواهد دوباره از امام تقليد نمايد. آيا اين تقليد جايز است؟

رجوع از مجتهد زنده جامع الشرايط به مجتهد ميّت بنا بر احتياط، جايز نيست. ولي اگر مجتهد زنده در زمان عدول به او واجد شرايط نبوده است، عدول به او از همان ابتدا باطل بوده، و اين فرد در حال حاضر اختيار دارد که همچنان بر تقليد امام(ره) باقي بماند و يا به مجتهد زنده‏اي که تقليدش جايز است، عدول کند.

س 34: من در زمان حيات امام خميني (ره) به سن تکليف رسيده و در بعضي از احکام از ايشان تقليد کردم، در حالي که مسأله تقليد بخوبي برايم معلوم نبود، اکنون چه تکليفي دارم؟

اگر در اعمال عبادي و غير عبادي در زمان حيات امام (ره) به فتاواي ايشان عمل نموده‏ايد، و عملا مقلد ايشان، هر چند در بعضي از احکام، بوده‏ايد، در حال حاضر بقاء بر تقليد حضرت امام (ره) در همه مسائل براي شما جايز است.

س 35: حکم بقاء بر تقليد ميّت اگر اعلم باشد، چيست؟

بقاء بر تقليد ميّت در هر صورت جايز است. ولي سزاوار است که احتياط در بقاء بر تقليد ميّت اعلم ترک نشود.

س 36: آيا در بقاء بر تقليد ميّت، اجازه از مجتهد اعلم معتبر است و يا اجازه هر مجتهدي کافي است؟

در جواز بقاء بر تقليد ميّت، در صورتي که مورد اتفاق فقها باشد، اجازه از اعلم واجب نيست.

س 37: شخصي که از امام راحل (قدس سره) تقليد مي‏کرده و بعد از رحلت ايشان در بعضي از مسائل از مجتهد ديگري تقليد کرده است، اکنون آن مجتهد نيز وفات نموده است، اين شخص چه تکليفي دارد؟

مي‏تواند مانند گذشته، بر تقليد از امام (قدس سره)، در مسائلي که از ايشان عدول نکرده، باقي بماند. همچنان که مخيّر است در مسائلي که عدول نموده بر فتواي مجتهد دوم باقي بماند و يا به مجتهد زنده عدول کند.

س 38: بعد از وفات امام راحل (قدس سره) گمان مي‏کردم که بنا بر فتواي ايشان بقاء بر تقليد ميّت جايز نيست، لذا مجتهد زنده ديگري را براي تقليد انتخاب کردم. آيا مي‏توانم بار ديگر به تقليد از امام راحل رجوع کنم؟

رجوع به تقليد از امام (قدس سره) بعد از عدول از ايشان به مجتهد زنده در مسائلي که عدول نموده‏ايد، جايز نيست، مگر اين که فتواي مجتهد زنده، وجوب بقاء بر تقليد ميّت اعلم باشد، و شما معتقد باشيد که امام (ره) نسبت به مجتهد زنده اعلم است، که در اين صورت بقاء بر تقليد امام (ره) واجب است.

س 39: آيا جايز است که در يک مسأله با وجود اختلاف در فتوا گاهي به فتواي مجتهد ميّت رجوع کنم و گاهي به فتواي مجتهد زنده اعلم؟

بقاء بر تقليد ميّت تا زماني که به مجتهد زنده عدول نشده، جايز است و پس از عدول، رجوع مجدد به ميّت جايز نيست.

س 40: آيا بر مقلّدين امام راحل (قدس سره) و کساني که قصد بقاء بر تقليد از ايشان را دارند، اجازه گرفتن از يکي از مراجع زنده واجب است؟ يا اين که اتفاق اکثر مراجع و علماي اسلام بر جواز بقاء بر ميّت کافي است؟

با فرض اتفاق علما، مبني بر جواز بقاء بر تقليد از ميّت، بقاء بر تقليد امام(ره) جايز است و در اين مورد نيازي به رجوع به مجتهد معيني نيست.

س 41: نظر شريف جنابعالي راجع به بقاء بر تقليد از ميّت در مسأله‏اي که مکلّف در حال حيات مرجع به آن عمل کرده و يا نکرده، چيست؟

بقاء بر تقليد ميّت در همه مسائل حتي در مسائلي که تاکنون مکلّف به آنها عمل نکرده است، جايز و مجزي‏است.

س 42: بنا بر جواز بقاء بر تقليد از ميّت، آيا اين حکم شامل اشخاصي که در زمان حيات مجتهد مکلّف نبوده ولي به فتاواي آن مرجع عمل کرده‏اند، هم مي‏شود؟

اگر تقليد شخص غيربالغ از مجتهد جامع الشرائط به نحو صحيح محقق شده باشد، باقي ماندن بر تقليد همان مجتهد بعد از فوتش جايز است.

س 43: ما از مقلدين امام خميني (قدس سره) هستيم که بعد از رحلت جانسوز ايشان بر تقليد وي باقي مانده‏ايم. ولي چون در شرائط دشوار فعلي که ملت مسلمان با استکبار جهاني درگير است، با مسائل شرعي تازه‏اي روبرو مي‏شويم و احساس مي‏کنيم بايد به حضرتعالي رجوع نمائيم و از شما تقليد کنيم، آيا اين کار براي ما جايز است؟

بقاء بر تقليد از امام (قدس سره) براي شما جايز است و فعلا نيازي به عدول از تقليد ايشان نداريد، در صورت نياز به استعلام حکم شرعي در مسائل مستحدثه، مي‏توانيد با دفتر ما مکاتبه نمائيد.

س 44: وظيفه مقلد در قبال مرجع تقليد خود در صورتي که اعلميت مرجع ديگري را احراز نمايد، چيست؟

بنا بر احتياط، واجب است در مسائلي که فتواي مرجع فعلي با فتواي مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نمايد.

س 45: 1 - در چه صورتي جايز است، مقلد از مرجع تقليدش عدول کند؟

- آيا عدول از اعلم به غير اعلم در مواردي که فتاواي مرجع اعلم منطبق با زمان نباشد و يا عمل به آن بسيار دشوار باشد، جايز است؟

- عدول از مرجع تقليد زنده به مجتهد ديگر، جايز نيست علي الاحوط، مگر در صورتي که مرجع دوم اعلم از مرجع اول و فتواي او در مسأله‏اي مخالف فتواي مجتهد اول باشد.

- تنها گمان به ناهماهنگي فتاواي مرجع تقليد با زمان و شرايط حاکم بر آن و يا دشواري عمل به فتاواي او، سبب جواز عدول از مجتهد اعلم به مجتهد ديگر نمي‏شود.

مسائل متفرقه تقليد

س 46: مراد از جاهل مقصّر چه کسي است؟

جاهل مقصر به کسي گفته مي‏شود که متوجه جهل خود بوده و راههاي رفع جهالت خود را هم مي‏داند، ولي در آموختن احکام کوتاهي مي‏کند.

س 47: جاهل قاصر کيست؟

جاهل قاصر کسي است که اصلا متوجه جهل خود نيست و يا راهي براي برطرف کردن جهل خود ندارد.

س 48: احتياط واجب چه معنائي دارد؟

يعني وجوب انجام يا ترک فعلي از باب احتياط.

س 49: آيا عبارت (فيه اشکال) که در بعضي از فتاوي ذکر مي‏شود، دلالت بر حرمت دارد؟

بر حسب اختلاف موارد، معناي آن فرق مي‏کند. اگر اشکال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.

س 50: عبارت‏هاي (فيه اشکال)، (مشکل)، (لايخلو من اشکال)، (لا اشکال فيه) فتواست يا احتياط؟

همه اين عبارت‏ها دلالت بر احتياط دارند، مگر عبارت (لااشکال فيه) که فتوي است.

س 51: فرق بين جايز نبودن و حرام چيست؟

در مقام عمل بين آنها فرقي نيست.

مرجعيت و رهبري‏

س 52: در صورت تعارض فتواي ولي امر مسلمين با فتواي مرجعي در مسائل سياسي، اجتماعي و فرهنگي وظيفه شرعي مسلمانان چيست؟ آيا معياري براي تفکيک احکام صادره از طرف مراجع تقليد و ولي فقيه وجود دارد؟ مثلا اگر نظر مرجع تقليد با نظر ولي فقيه در مسأله موسيقي اختلاف داشته باشد، متابعت از کداميک از آنان واجب و مجزي است؟ به طور کلي احکام حکومتي که در آن نظر ولي فقيه بر فتواي مراجع تقليد برتري دارد، کدام است؟

در مسائل مربوط به اداره کشور اسلامي و اموري که به عموم مسلمانان ارتباط دارد، نظر ولي امر مسلمين بايد اطاعت شود. ولي در مسائل فردي محض، هر مکلفي بايد از فتواي مرجع تقليدش پيروي نمايد.

س 53: همانگونه که مطّلع هستيد در اصول فقه از مسأله‏اي تحت عنوان (اجتهاد متجزّي) بحث مي‏شود، آيا اقدام امام خميني (قدس سره) در تفکيک مرجعيت و رهبري، گامي در تحقق تجزّي در اجتهاد محسوب نمي‏شود؟

تفکيک بين رهبري ولي فقيه و مرجعيت تقليد، ربطي به مسأله تجزّي در اجتهاد ندارد.

س 54: اگر مقلد يکي از مراجع باشم و در اين حال ولي امر مسلمين اعلان جنگ يا جهاد بر ضد کفار ظالم نمايد و مرجع تقليد من اجازه شرکت در جنگ را ندهد، آيا ملزم به رعايت نظر وي هستم؟

در مسائل عمومي جامعه اسلامي که يکي از آنها دفاع از اسلام و مسلمين بر ضد کفار و مستکبران متجاوز است، اطاعت از حکم ولي امر مسلمين واجب است.

س 55: حکم يا فتواي ولي امر مسلمانان تا چه حد قابل اجرا مي‏باشد؟ و در صورت تعارض با رأي مرجع تقليد اعلم، کداميک مقدم است؟

اطاعت از حکم ولي فقيه بر همگان واجب است و فتواي مرجع تقليد نمي‏تواند با آن معارضه کند.

ولايت فقيه و حکم حاکم‏

س 56: آيا اعتقاد به اصل ولايت فقيه از جهت مفهوم و مصداق يک امر عقلي است يا شرعي؟

ولايت فقيه که عبارت است از حکومت فقيه عادل و دين‏شناس حکم شرعي تعبدي است که مورد تأييد عقل نيز مي‏باشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلائي وجود دارد که در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بيان شده است.

س 57: آيا احکام شرعي در صورتي که ولي امر مسلمين به دليل مصالح عمومي مسلمانان، بر خلاف آنها حکم نمايد، قابل تغيير و تعطيل است؟

موارد اين مسأله مختلف است.

س 58: آيا رسانه‏هاي گروهي در نظام حکومت اسلامي بايد تحت نظارت ولي فقيه يا حوزه‏هاي علميه و يا نهاد ديگري باشند؟

اداره رسانه‏هاي گروهي بايد تحت امر و اشراف ولي امر مسلمين باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمين و نشر معارف ارزشمند الهي به کار گمارده شود، و نيز در جهت پيشرفت فکري جامعه اسلامي و حل مشکلات آن و اتحاد مسلمانان و گسترش اخوت و برادري در ميان مسلمين و امثال اينگونه امور از آن استفاده شود.

س 59: آيا کسي که اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، مسلمان حقيقي محسوب مي‏شود؟

عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين که بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت (ارواحنا فداه) موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمي‏شود.

س 60: آيا ولي فقيه ولايت تکويني دارد که بر اساس آن بتواند احکام ديني را به هر دليلي مانند مصلحت عمومي، نسخ نمايد؟

بعد از وفات پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) امکان نسخ احکام دين اسلام وجود ندارد، و تغيير موضوع يا پيدايش حالت ضرورت و اضطرار يا وجود مانع موقتي براي اجراي حکم، نسخ محسوب نمي‏شود، و ولايت تکويني، اختصاص به معصومين(عليهم السلام) دارد.

س 61: وظيفه ما در برابر کساني که اعتقادي به ولايت فقيه جز در امور حسبيه ندارند، با توجه به اينکه بعضي از نمايندگان آنان اين ديدگاه را ترويج مي‏کنند، چيست؟

ولايت فقيه در رهبري جامعه اسلامي و اداره امور اجتماعي ملت اسلامي در هر عصر و زمان از ارکان مذهب حقّه اثني‏عشري است که ريشه در اصل امامت دارد، اگر کسي به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسيده باشد، معذور است، ولي ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براي او جايز نيست.

س 62: آيا اوامر ولي فقيه براي همه مسلمانان الزام آور است يا فقط مقلدين او ملزم به اطاعت هستند؟ آيا بر کسي که مقلد مرجعي است که اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از ولي فقيه واجب است يا خير؟

بر اساس مذهب شيعه همه مسلمانان بايد از اوامر ولائي ولي فقيه اطاعت نموده و تسليم امر و نهي او باشند، و اين حکم شامل فقهاي عظام هم مي‏شود، چه رسد به مقلدين آنان. به نظر ما التزام به ولايت فقيه قابل تفکيک از التزام به اسلام و ولايت ائمّه معصومين(ع) نيست.

س 63: کلمه ولايت مطلقه در عصر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) به اين معني استعمال شده است که اگر رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) شخصي را به انجام کاري امر کنند، انجام آن حتي اگر از سخت‏ترين کارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به طور مثال اگر پيامبر (صلي الله عليه و آله) به کسي دستور خودکشي بدهند. آن فرد بايد خود را به قتل برساند. سؤال اين است که آيا ولايت فقيه در عصر ما با توجه به اين که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) معصوم بودند و در اين زمان ولي معصوم وجود ندارد، به همان معناي عصر پيامبر (صلي الله عليه و آله) است؟

مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع الشرايط اين است که دين حنيف اسلام که آخرين دين آسماني است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حکومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامي ناگزير از داشتن ولي امر و حاکم و رهبر هستند تا امت اسلامي را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامي پاسداري نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّي قوي بر ضعيف جلوگيري نمايد، و وسائل پيشرفت و شکوفائي فرهنگي، سياسي و اجتماعي را تأمين کند. اين کار در مرحله اجرا ممکن است با مطامع و منافع و آزادي بعضي از اشخاص منافات داشته باشد، حاکم مسلمانان پس از اين که وظيفه خطير رهبري را طبق موازين شرعي به عهده گرفت، بايد در هر مورد که لازم بداند تصميمات مقتضي بر اساس فقه اسلامي اتخاذ کند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولي فقيه در مواردي که مربوط به مصالح عمومي اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و اين توضيح مختصري درباره ولايت مطلقه‏است.

س 64: آيا همانگونه که بقاء بر تقليد از ميّت بنا بر فتواي فقها بايد با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احکام شرعي حکومتي هم که از رهبر متوفّي صادر شده است، براي استمرار و نافذ بودن احتياج به اذن رهبر زنده دارد يا اين که بدون اذن رهبر زنده هم خود به خود از قابليت اجرائي برخوردار است؟

احکام ولائي و انتصابات صادره از طرف ولي امر مسلمين اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود، مگر اين که ولي امر جديد مصلحتي در نقض آنها ببيند و آنها را نقض کند.

س 65: آيا بر فقهيي که در کشور جمهوري اسلامي ايران زندگي مي‏کند و اعتقادي به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از دستورات ولي فقيه واجب است؟ و اگر با ولي فقيه مخالفت نمايد فاسق محسوب مي‏شود؟ و در صورتي که فقيهي اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه دارد ولي خود را از او شايسته‏تر به مقام ولايت مي‏داند، اگر با اوامر فقيهي که متصدي مقام ولايت امر است مخالفت نمايد، فاسق است؟

اطاعت از دستورات حکومتي ولي امر مسلمين بر هر مکلفي ولو اين که فقيه باشد، واجب است. و براي هيچ کسي جايز نيست که با متصدي امور ولايت به اين بهانه که خودش شايسته‏تر است، مخالفت نمايد. اين در صورتي است که متصدي منصب ولايت از راههاي قانوني شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولي در غير اين صورت، مسأله به طور کلي تفاوت خواهد کرد.

س 66: آيا مجتهد جامع الشرائط در عصر غيبت ولايت بر اجراي حدود دارد؟

اجراي حدود در زمان غيبت هم واجب است و ولايت بر آن اختصاص به ولي امر مسلمين دارد.

س 67: آيا ولايت فقيه يک مسأله تقليدي است يا اعتقادي؟ و کسي که به آن اعتقاد ندارد چه حکمي دارد؟

ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است که از اصول مذهب مي‏باشد. با اين تفاوت که احکام مربوط به ولايت فقيه مانند ساير احکام فقهي از ادّله شرعي استنباط مي‏شوند و کسي که به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده، معذور است.

س 68: گاهي از بعضي از مسئولين، مسأله‏اي به عنوان (ولايت اداري) شنيده مي‏شود که به معناي لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر بدون حق اعتراض است. نظر جنابعالي در اين باره چيست؟ و وظيفه شرعي ما کدام است؟

مخالفت با اوامر اداري که بر اساس ضوابط و مقررات قانوني اداري صادر شده باشد، جايز نيست. ولي در مفاهيم اسلامي چيزي به عنوان ولايت اداري وجود ندارد.

س 69: آيا اطاعت از دستورات نماينده ولي فقيه در مواردي که داخل در قلمرو نمايندگي اوست، واجب است؟

اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحيت و اختياراتي که از طرف ولي فقيه به او واگذار شده است، صادر کرده باشد، مخالفت با آنها جايز نيست.

 

  

 

احکام تقلید مطابق نظر 15 نفر از مراجع عظام

1- گلپايگاني، صافي: تقليد در احكام ، ياد گرفتن فتواي مجتهد است با التزام به عمل به آن...

2-تبريزي:تقليد در احكام، اعتماد كردن به دستور مجتهد درهنگام عمل یا بعد از آن است...

3- گلپايگاني، صافي: و عادل كسي است كه با ملكۀ عدالت كارهائي را كه بر او واجب است بجا آورد و كارهائي را كه بر او حرام است ترك كند،  و ملكۀ عدالت عبارتست از حالتي كه وادار كند انسان را به اطاعت و ترك معصيت و نشانۀ آن اين است كه اگر از اهل محلّ يا از همسايگان او يا كساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبي او را تصديق نمايند...

4-خوئي، سيستاني، تبريزي: (تبريزي: و نيز معتبراست سابقۀ فسق معروفي بين مردم نداشته باشد و از مجتهدي كه تقليد مي شود، غير از اوصاف ذكر شده امر ديگري معتبر نيست ) وعادل كسي است كه كارهائي را كه بر او واجب است، بجا آورد و كارهائي را كه بر او حرام است ترك كند، و نشانۀ عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبي باشد، كه اگر از اهل محلّ يا همسايگان او يا كساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبي او را تصديق نمايند...

5-فاضل:ومقصودازعدالت آن است كه قدرت نفسانيه اي بر انجام واجبات وترك گناهان كبيره داشته باشد...

 [قسمت داخل پرانتز در رساله آيات عظام:خوئي ، گلپايگاني ، صافي، تبريزي و سيستاني نيست]

6-  گلپايگاني، صافي: مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند- در صورت علم به مخالفت فتواي او با فتواي غير- بنابر احتياط واجب بايد غير، اعلم از او نباشد مگر آنكه فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد (صافي:يا فتواي اعلم شاذ ونادر باشد كه دراين صورت بايد به قولي كه احوط است عمل نمايد) واعلم...

7-خوئي، تبريزي، سيستاني: در صورتي كه اختلاف فتوي بين مجتهدين در مسائل محلّ ابتلاء ولو اجمالاً معلوم باشد لازم است مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند، اعلم باشد ...

8-فاضل: لازم است از مجتهدين ديگر اعلم باشد ...

9-نوري: بنابرأقوي در صورت علم به مخالفت فتواي او با فتواي غير در مسائل مورد احتياج، او بايد اعلم باشد مگر آنكه فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد و اعلم ...

10-خوئي ،تبريزي:بهترباشد.

11- سيستاني:تواناتر باشد.

12-فاضل: در فهميدن حكم خدا از همۀ مجتهدين عصر خودش عالمتر باشد [و] يكي از راههاي شناخت عدالت، حسن ظاهر است يعني با او رفت و آمد و معاشرت داشته باشد و در شرايط مختلف او را ديده باشد كه مسائل شرعي را رعايت مي كند و يا همسايگان و اهل محل خوبي او را تصديق كنند.

13-اراکی: مسأله-  تقلید در احکام، عمل نمودن به دستور مجتهد است، یعنی عملش را به استناد فتوای او انجام دهد و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و حلال زاده و زنده و عادل باشد و نیز باید از مجتهدی تقلید کرد که حریص به دنیا نباشد و بنابر احتياط واجب، در مسائلي كه مي داند فتواي اعلم با غير اعلم اختلاف دارد و همچنين در مسائل محدودي كه مي داند در يكي يا بعضي از آنها اختلاف فتوي دارند ( شبهۀ محصوره ) بايد از اعلم تقليد كرد.

14-بهجت: مسأله – تقليد از مجتهدي كه مرد،بالغ ،عاقل،شيعۀ دوازده  امامي ،حلال زاده ،آزاد،زنده و عادل باشد جايز است و بنا براظهر بايد از مجتهدين ديگر اعلم باشد يعني در استنباط احكام الهي تواناتر باشد ويا اينكه از نظر علمي و اجتهاد مساوي ديگر مجتهدين باشد و در صورتي كه شناختن اعلم يا بدست آوردن فتاواي او مشكل باشد (مستلزم عسر و حرج باشد)مي تواند با رعايت الاعلم فالاعلم و ساير شرايط،از غير اعلم تقليد نمايد.

15-مكارم: مسأله - حقيقت تقليد در احكام استناد عملي به دستور  مجتهد است، يعني انجام اعمال خود را موكول به دستور مجتهد كند.مجتهدي كه از او تقليد مي كند بايد داراي صفات زير باشد:

مرد،بالغ ،عاقل ،شيعه دوازده امامي،حلالزاده و همچنين بنا بر احتياط واجب عادل و زنده باشد.

در مسائلي كه مجتهدين اختلاف نظر دارند بايد از‌«اعلم» تقليد كند.

16-وحید: مسأله- تقلید -در آنچه در مسأله قبل گذشت- عمل کردن به دستورمجتهد است، و قول مجتهدی برای مقلّد حجّت است که مرد و عاقل و شیعه دوازده امامی و حلالزاده و زنده - هرچند به ادراک حیات او در حالی که ممیز باشد- و عادل و بنابراحتیاط واجب بالغ باشد. و عادل کسی است که کارهایی را که بر او واجب است بجا آورد و کارهایی که بر او حرام است ترک کند، و نشانه عدالت این است که در ظاهر شخص خوبی باشد که اگر از اهل محلّ یا همسایگان او یا کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند خوبی او را تصدیق نمایند و مجتهدی که انسان از او تقلید می کند در صورتی که علم اگر چه اجمالاً به اختلاف بین مجتهدین در فتوا نسبت به مسائل محلّ ابتلاء داشته باشد باید اعلم باشد، یعنی در فهمیدن حکم خدا و وظائف مقرّره به حکم عقل وشرع از تمام مجتهدهای زمان خود بهتر بوده، مگر اینکه قول غیر اعلم مطابق با احتیاط باشد.

17-زنجاني: مسأله - ‌‌‍‌‌‌‌تقليد به معناي پيروي كردن از ديگري در عقيده يا  عمل است ، و در احكام ديني،از كسي بايد تقليد كرد كه داراي  شرايط زیر باشد:

1-مرد باشد. 2-بالغ باشد . 3-عاقل باشد . 4-شيعه دوازده امامي باشد . 5-حلال زاده باشد . 6-عادل باشد ،يعني از گناهان كبيره، مانند:دروغ ،غيبت ،تهمت ،آدم كشي،رباخواري ،ترك نماز و ترك روزه...،از روي ملكه اجتناب كند و مراد از ملكه ؛حالت نفساني است كه انسان را به ترك گناه وادار مي كند ،اصرار بر گناه صغيره نيز ،گناه كبيره محسوب مي گردد. و نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبي باشد. يعني اگر از اهل محل يا همسايگان او يا كساني كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند،بگويند: ماخلاف شرعي از او سراغ نداريم . 7-مجتهد باشد .8- اعلم باشد و این در صورتي است كه احتمال اختلاف میان مجتهدين در مسائل مورد ابتلا را  بدهد، مجتهد اعلم کسی است که از تمام مجتهد هاي زمان خود حكم خدا را بهتر بفهمد، و برتري وی باید به گونه ای باشد كه متعارف افراد اهل فضل بتوانند آن را تشخيص دهند،و اگر هيچ يك از مجتهدين چنين برتري روشنی نداشته باشند از هر يك از مجتهدين طراز اوّل مي توان تقليد نمود. 9-موثّق باشد. يعني اشتباهش از متعارف بيشتر نباشد و كسي كه حريص به دنيا باشد غالباٌ موثّق نیست، زيرا حبّ شدید به دنيا باعث اشتباه زياد در تشخيص مي گردد. 10- زنده باشد (با تفصيلي كه در مسأله دهم خواهد آمد).

18-سبحانی:مسأله-تقلید در احکام، عمل کردن به فتوای مجتهد است یعنی عمل خود را به استناد فتوای او انجام دهد. و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی و حلالزاده و زنده و عادل باشد . و از مجتهد های دیگر اعلم باشد.

19-مظاهری:مسأله-از مجتهدی باید تقلید کرد که اعلم باشد، یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدهای زمان خود استادتر باشد، و همچنین باید مرد ، بالغ ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلالزاده و عادل باشد؛ و همچنین باید حریص به دنیا نباشد. عادل کسی است که دارای ملکه عدالت و خداترسی باطنی باشد به صورتی که او را از گناهان باز دارد و نشانۀ آن این است که اگر از کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند تقوای او را تصدیق نمایند.

همین مقدار که مکلّف التزام به تقلید از مجتهد پیدا کند مقلد او محسوب می شود و برای تحقّق تقلید، لازم نیست رساله مجتهد را داشته باشد یا به فتوای او عمل کرده باشد.

مسائل اختصاصي

بهجت : اگر دو مجتهد يكي اعلم و ديگري اورع باشد و در  ساير جهات با هم مساوي باشند، أظهر رجوع به اعلم است؛و اگر هر دو در علم مساوي باشند ولي يكي اعدل و اورع از ديگري باشد، ترجيح قول اعدل خالي از وجه نيست .

فاضل : در صورتي كه دو مجتهد از نظر علمي مساوي باشند احتياط لازم آن است كه از كسي كه اتقي و اورع است تقليد كند.

(راههای شناخت مجتهد و اعلم )

مجتهد واعلم را از سه راه مي توان شناخت :

اول : آن  كه خودانسان يقين كند ،مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد 

 دوّم : آن كه دو نفر عالم عادل كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند،به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر با گفتۀ آنان مخالفت ننمايند.

سوم :آن كه عدّه اي 4از اهل علم كه مي توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند ، و از گفتۀ آنان اطمينان پيدا مي شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسي را تصديق كنند.

وحید: مثل آن که در مرتبه ای از علم باشد که بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد...

وحید:و اقوی ثبوت اجتهاد واعلمیت به گفته ثقه خبیر است در صورتی که ظن برخلاف گفته او نباشد...

مكارم، مظاهری :اوّل: اينكه خود انسان اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد...

مكارم:دوّم : دو نفر عادل از اهل علم به او خبر دهند ،به شرط اينكه دو نفر عالم ديگر بر خلاف گفتۀ آنها شهادت ندهند...

خوئي: و ظاهر اين است كه اجتهاد يا اعلميّت كسي به گفتۀ يك نفر كه مورد وثوق باشد نيز ثابت مي شود ...

سيستاني:بلكه اجتهاد يا اعلميّت كسي به گفتۀ يك نفر از اهل خبره و اطلاع كه مورد وثوق انسان باشد نيز ثابت مي شود ...

 تبريزي:  در صورت اختلاف ،خبره بودن هر كدام بيشتر باشد قول او مقدّم است .بلكه به گفتۀ يك نفر عالم خبرۀ مورد وثوق نيز اجتهاد يا اعلميّت ثابت مي شود ...

سبحانی: دوم آن که یک عالم عادل؛ که می تواند مجتهد و اعلم را تشخیص دهد، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کند، به شرط آن که یک نفرعالم عادل دیگر با گفتۀ او مخالفت ننماید. اجتهاد و اعلمیّت به گفتۀ یک نفرکه مورد وثوق باشدنیز ثابت می شود...

مظاهری: دوم: یک نفر عالم ثقه که می تواند مجتهد و اعلم را تشخیص دهد مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کند...

سيستاني: سوم: آنكه انسان از راههاي عقلائي به اجتهاد يا اعلميّت فردي اطمينان پيدا كند مثل آنكه عدّه اي ...

بهجت:بلكه از هر راهي كه انسان اطمينان به اعلم بودن كسي پيدا كند بنا بر أظهر مي تواند به همان اكتفاء نمايد.

مكارم:سوّم : آنچنان در ميان اهل علم و محافل علمي مشهور باشد كه انسان يقين پيدا كند او اعلم است .

سبحانی: سوم: آن که در محافل علمی ، مجتهد یا اعلم بودن او  معروف و مشهور باشد و از گفتار آنان برای انسان اطمینان حاصل شود.

 

* * * * *

فاضل:مسأله مجتهد اعلم را از سه راه مي توان شناخت :اوّل خود انسان يقين و يا اطمينان پيدا كند ، مانند اينكه انسان خود از اهل خبره باشد و بتواند مجتهد اعلم را بشناسد . دوّم : دو نفر عالم عادل كه مي توانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند اعلم بودن كسي را تصديق نمايند، به شرط آنكه دو نفر عالم عادل ديگر باگفتۀ آنان مخالفت ننمايند . سوّم : اجتهاد و اعلم بودن شخصي به حدّي شايع باشد كه از آن شيوع و شهرت، براي انسان علم يا اطمينان حاصل شود.

زنجاني: مسأله- مجتهد و اعلم و واجد ساير شرايط تقليد را از سه  راه مي توان شناخت :

اوّل: آنكه خود انسان از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم و واجد ساير شرايط را بشناسد و  برایش يقين يا اطمينان حاصل گردد در تشخيص مجتهد و اعلم، لازم نيست خود انسان مجتهد باشد.

دوم : آن كه از راهي براي خود انسان يا براي نوع مردم اطمينان حاصل شود، مثلاٌ عده اي از اهل علم كه مي توانند مجتهد و اعلم و واجد شرايط را تشخيص دهند ،واجد شرايط بودن كسي را تصديق كنند و از گفته آنان براي شخص انسان يا نوع مردم اطمينان پيدا شود.

سوم : آن كه دو مرد عالم عادل كه مي توانند مجتهد اعلم  و واجد شرايط را تشخيص دهند ،بدان گواهي دهند به شرط آن كه دو مرد عالم عادل ديگر با نظر آنان مخالفت ننمايند.و بنا بر احتياط واجب اگر يك نفر عالم عادل گواهي دهد بايد احتياط كرد و چنانچه دو مرد عالم عادل يا بيشتر، به واجد شرايط تقليد بودن كسي شهادت دهند لازم نيست انسان تحقيق كند كه آيا دو مرد عالم عادل ديگر بر خلاف نظر آنها شهادت مي دهند يا خير.

(اگر شناخت اعلم مشکل باشد)

اگر شناختن اعلم مشكل باشد به احتياط واجب بايد1 از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد 2 ، بلكه اگر احتمال  ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است و بداند ديگري از او اعلم نيست3، به احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد4و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با يكديگر مساوي باشند بايد از يكي از آنان تقليد كند .

اين مسأله در رساله آيات عظام سيستاني و سبحانی نيست.

1- اراكي،فاضل ،نوري: اگر شناختن اعلم مشكل باشدباید...

2-خوئي:اگر اختلاف بين مجتهدين ولو اجمالأ معلوم و شناختن اعلم مشكل باشد لازم است احتياط كند ،و در صورتي كه احتياط ممكن نباشد ،بايد از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد ...

3- خوئي: بايد از او تقليد نمايد

4- فاضل: اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است و احتمال اعلم بودن ديگري را ندهد بايد از همان كس تقليد نمايد و همينطور اگر علم داشته باشد كه مثلأ دو نفر يا مساوي در علم هستند و يا يكي از آنها بطور معيّن ،احتمالاً اعلم است و احتمال اعلميّت ديگري را ندهد بايد از آن شخص معيّن تقليد نمايد...

5-اراكي: از هر يك مي تواند تقليد كند،هر چند أولي و احوط آن است كه پرهيزكارتر را انتخاب كند.

* * * * *

گلپايگاني ،صافي :  اگر شناختن اعلم مشكل باشد ،مي تواند از كسي تقليد كند كه يقين به اعلم بودن ديگران از او نداشته باشد يا مخالفت فتواي او با فتواي اعلم معلوم نباشد.واگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران وبا يكديگر مساوي باشند،بايد از يكي از آنان تقليد كند،ولي چنانچه يكي از آنان پرهيزكارتر باشد بهتر آن است كه از او تقليد كند.

تبريزي: اگر اختلاف بين مجتهدين ولو اجمالأ معلوم و شناختن اعلم مشكل باشد، چنانچه احتمال مي دهد يكي از آنان اعلم از ديگران باشد لازم است از او تقليد نمايد ودر صورت احتمال اعلميّت در هر كدام كافي است از يكي از آنها تقليد كند وگمان به اعلميّت معتبر نيست و همچنين اگر مجتهدين در اعلميّت مساوي باشند مي تواند از يكي از آنها تقليد كند.

بهجت: اگر شناختن اعلم مشكل باشد و انسان گمان به اعلم بودن كسي دارد،در صورتي كه گمانش به حدّ اطمينان برسد بايد از او تقليد كند.بلكه اگر اطمينان براي او حاصل نشد بعيد نيست ترجيح كسي كه فقط به اعلم بودن اوگمان دارد يا احتمال مي دهد، ولي بهتر اين است كه در اين صورت به قول كسي عمل كند كه موافق احتياط باشد.امّا اگر احتمال ضعيفي هم بدهد كه كسي اعلم است و بداند ديگري از او اعلم نيست، بايد از او تقليد نمايد.واگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگران و با یکدیگر مساوي باشند بايد از يكي ازآنان تقليد كند.

وحید:  اگر بین دومجتهدیابیشتر در فتاوای مورد ابتلاء علم به  اختلاف باشد اگرچه اجمالاً در صورتی که بداند یا حجّت شرعیه برتساوی آنان در علم باشد باید به فتوای کسی که فتوای او مطابق با احتیاط است عمل کند و چنانچه فتوای یکی از آنان مطابق با احتیاط نباشد مثل اینکه یکی فتوا به قصر و دیگری فتوا به تمام بدهد احتیاط کند بین جمع بین آن دو. و اگر احتیاط ممکن نباشد- مثل اینکه یکی فتوا به وجوب عملی و دیگری فتوا به حرمت عملی بدهد-یا مشقت داشته باشد بنابراحتیاط باید به فتوای کسی که ورع او بر فتوا دادن بیشتر است عمل کند، و اگر در این جهت هم متساویند مخیر است.و همچنین است در غیراینصورت چه وجود اعلم معلوم ولی معین نباشد و یا وجود اعلم محتمل باشد اگر احتیاط ممکن بوده و مشقت نداشته باشد. و اگر احتیاط ممکن نباشد یا مشقت داشته باشد، در صورتی که وجود اعلم معلوم ولی معین نباشد، چنانچه احتمال اعلمیت دریک طرف بیشتر باشد بایدبه فتوای او عمل کند، و اگر مساوی باشد بنابراحتیاط باید به فتوای اورع در فتوا عمل نماید و اگر در این جهت هم متساویند مخیّر است. و درصورتی که وجود اعلم محتمل باشد بنابراحتیاط باید به فتوای کسی که گمان دارد یا احتمال می دهد اعلم است یا احتمال اعلمیت در او اقوی است عمل کند، وگرنه بنابراحتیاط باید به فتوای اورع در فتوا عمل نماید ، و اگر در این جهت هم متساویند مخیر است.

زنجاني: اگر انسان اختلاف بين مجتهدين را در مسائل مورد  ابتلا را احتمال دهد و يقين داشته باشد كه يكي از مجتهدين از ديگران اعلم است ولی نتواند اعلم را تشخيص دهد ،باید در صورت امكان، احتياط نمايد واگر احتياط ممكن نيست ،از كسي كه به اعلم بودن وي گمان داشته باشد تقليد كند و اگر گمان نداشته باشد ،از هر كسي كه احتمال اعلم بودن او را بدهد مي تواند تقليد كند.و اگر يقين نداشته باشد كه يكي از مجتهدين از ديگران اعلم است بايد از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد و احتياط كردن لازم نيست ،بلكه اگر احتمال اعلم بودن يكي را بدهد وبداند ديگري از او اعلم نيست ،بايد از او تقليد نمايد،اگرچه  گمان داشته باشد كه با هم مساويند واگر هيچ يك از افراد در احتمال اعلم بودن بر ديگري ترجيح نداشته باشد،از يكي از آنها تقليد نمايد.

مكارم: هر گاه شناختن اعلم بطور قطع ممكن نشود ،احتياط آن است از كسي تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد،و در صورت شكّ ميان چند مجتهد و عدم ترجيح آنها، از هر كدام بخواهد مي تواند تقليد كند.

مظاهری: درصورتی که شناخت اعلم مشکل باشد، یا آن  که اهل تشخیص در شناخت اعلم اختلاف داشته باشند اعلم بودن شرط نیست و اگر چند نفر در نظر او اعلم از دیگران و با یکدیگر مساوی باشند از هر کدام که بخواهد می تواند تقلید کند، بلکه می تواند در بعضی از مسائل ازکسی و در بعضی دیگر از دیگری تقلید نماید.

مسائل اختصاصي

بهجت: در صورت مساوي بودن دو مجتهد، جايز است انسان در مسائلي كه ارتباطي با هم ندارند،بعضي مسائل را از يكي و بعضي ديگر را از مجتهد ديگر تقليد نمايد.

بهجت: عدول از مجتهد زنده به مجتهد ديگر ،در صورت تساوي دو مجتهد در اعلميّت،در جميع مسائل يا در بعضي از مسائل كه ارتباطي با هم ندارند ،جايز است،ولي احوط ترك عدول است مگر به اعلم؛و حكم اورعيّت نيز مانند اعلميّت است.

(راههای به دست آوردن فتوای مجتهد)

 به دست آوردن فتوي ،يعني دستور مجتهد چهار راه دارد1:اول : شنيدن از خود مجتهد. دوم : شنيدن از دو نفر عادل كه فتواي مجتهد را نقل كنند2. سوم : شنيدن از كسي كه مورد اطمينان و راستگوست 3.  چهارم : ديدن در رساله مجتهد در صورتي كه انسان به درستي آن رساله اطمينان داشته باشد 4.

1- سبحانی:  به دست آوردن فتوای مجتهد در مسأله چهار راه دارد...

 2- گلپايگاني،صافي: دوم: شنيدن از دو نفر عادل...

سبحانی: دوم: شنیدن از فرد عادل که فتوای مجتهد را نقل کند...

3- بهجت: اگر اطمينان به كلام او دارد بنابر أحوط...

 اراكي: سوم: شنيدن از كسي كه مورد وثوق مي باشد واز گفته او اطمينان پيدا شود ...

خوئي،گلپايگاني ،صافي ،سيستاني ،تبريزي:سوم :شنيدن از كسي كه انسان به گفته او اطمينان دارد...

وحید: سوم: شنیدن از شخصی که مورد وثوق است و ظنّ بر خلاف گفتۀ او نیست، یا به گفتۀ او اطمینان دارد...

4-بهجت:بنابر أحوط.

تبريزي: و در صورتي كه نقل شخص معتبر با نوشتۀ رسالۀ معتبره مخالفت كند و اشتباه در يكي معلوم نگردد،شخص بايد تا روشن شدن فتواي مجتهد عمل به احتياط كند و اگر ناقل نقل خود را نسبت به رساله بدهد كه در آن رساله خلاف نقل مذكور است،نقل او اعتبار ندارد.

* * * * *

فاضل: به دست آوردن فتوای مجتهد سه راه دارد  :

اول: شنیدن از خود مجتهد. دوم: شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل می کنند, و اكتفا به خبر دادن يك نفر عادل اشكال دارد مگر آنكه از قول او علم يا اطمينان حاصل شود. سوم: دیدن فتوا در رساله مجتهد در صورتی که انسان به درستی آن رساله اطمینان داشته باشد يعني بداند كه تمام رساله را خود مجتهد ويا افراد مورد وثوق وي ملاحظه نموده اند . 

زنجاني: بدست آوردن فتوا، يعني نظر مجتهد، دو راه دارد:

اوّل : از هر طريقي كه علم يا اطمينان براي خود انسان يا نوع مردم حاصل شود مثل شنيدن از خود مجتهد يا ديدن در رساله ایشان يا شنيدن از كسي كه از گفته وي اطمينان حاصل شود،و درصورتي كه انسان فتوايي را از خود مجتهد بشنود ولي به جهتي مثلأمخالفت آن فتوا با رساله مجتهد احتمال بدهد كه مجتهد درنقل فتواي خود اشتباه كرده است ،نمي تواند به گفته مجتهد اعتماد كند و همچنين تا به درستي رساله مجتهد اطمينان حاصل نشود ،نمي تواند بدان عمل كند.

دوّم : شنيدن از دو مرد عادل ضابط كه فتواي مجتهد را نقل كنند،و مراد از ضابط كسي است كه اشتباه او در نقل، از متعارف مردم بيشتر نباشد.

مكارم:  براي آگاهي از فتواي مجتهدچند راه وجود دارد:

اوّل : شنيدن از خود مجتهد يا ملاحظه دستخطّ او.

دوّم : ديدن در رساله اي كه مورد اطمينان باشد .

سوّم : شنيدن از كسي كه مورد اعتماداست.

چهارم : مشهور بودن در ميان مردم به طوري كه سبب اطمينان شود.

مظاهری: به دست آوردن فتوای مجتهد سه راه دارد:

اول : شنیدن از خود مجتهد.

دوم: شنیدن از کسی که مورد اطمینان است.

سوم: دیدن در رساله مجتهد.

مساله اختصاصي

فاضل: تقليد فقط در واجبات و محرّمات لازم است امّا تقليد در مستحبّات واجب نيست مگر اينكه مستحبّي باشد كه در آن احتمال وجوب باشد.

(وظیفه مکلف در زمان احتمال تغییر فتوا)

تا انسان يقين نكند1 كه فتواي مجتهد عوض شده است  مي تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد، و اگر احتمال دهد كه فتواي او عوض شده جستجو لازم نيست 2.

این مسأله در رساله آیت الله سبحانی نیست.

1- مظاهری: اطمینان نکند...

2-تبريزي:و همچنين است اگر احتمال دهد مجتهدي راكه از او تقليد مي كرده ،در حال حاضر شرائط تقليد را ندارد.

بهجت:ولي اگر بعدأ معلوم شود كه فتوايش عوض شده بود بايد نسبت به گذشته به وظيفه عمل نمايد.

* * * * *

مكارم: اگر احتمال دهدفتواي مجتهد عوض شده مي تواند به فتواي سابق عمل كند و جستجو لازم نيست .

زنجاني: اگر انسان احتمال عقلايي بدهد كه فتواي مجتهد عوض شده است و تحقيق كردن براي او حرجي نباشد -كار حرجي : كاري است كه به قدري مشقت دارد كه معمول مردم در امور خود آن را متحمل نمي شوند لازم است تحقيق كند، و در زمان تحقيق مي تواند به فتواي سابق عمل كند،به شرط آنكه در اولين زمان ممكن اقدام به تحقيق کرده  باشد؛  ولي اگربدون عذر تحقيق را تأخير انداخته در زمان تحقيق بايد احتياط كند.

(موارد رجوع مکلّف از مجتهدش به مجتهد دیگر)

اگر مجتهد اعلم در مسأله اي فتوي دهد ،مقلّد آن مجتهد يعني كسي كه از او تقليد مي كند نمي تواند1در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند2 ، ولي اگر فتوي ندهد و بفرمايد :احتياط آن است كه فلان طور عمل شود ،3مثلأ بفرمايد : احتياط آن است كه در ركعت سوم وچهارم نماز سه مرتبه تسبيحات اربعه يعني :«سُبحانَ اللّهٍ وَالحَمدُ لِلّهِ وَلا اِلْه اِلّااللّهُ وَاللّهُ اكبَرُ» بگويند، مقلّد بايد يا به اين احتياط-كه احتياط واجبش مي گويند- عمل كند و سه مرتبه بگويد ،يا بنا بر احتياط واجب به فتواي4مجتهدي كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاي ديگر بيشتر است 5عمل نمايد ،پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافي بداند مي تواند يك مرتبه بگويد و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محلّ تأمّل يا محلّ اشكال است .

1- گلپايگاني ،صافي: بنا بر احتياط  ...

2- فاضل:ولی اگر فتوا ندهد و احتياط واجب نمايد ،مقلّد مي تواند يا به اين احتياط عمل كند يا به مجتهدي كه علم او از مجتهد اوّل كمتر يا مساوي است رجوع نمايد.3- خوئي،تبريزي،سيستاني: مثلأ بفرمايد :احتياط آن است كه در ركعت اوّل و دوّم نماز ،بعد از سوره حمد يك سوره تمام بخواند ،مقلّد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مي گويند عمل كند و يا به فتواي مجتهد ديگري (خوئي ، تبريزي :كه تقليدش جايز است –سيستاني :با رعايت الا علم فالاعلم) عمل نمايد،پس اگر او فقط سوره حمد را كافي بداند ،مي تواند سوره را ترك كندو همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مسأله محلّ تأمّل يا محلّ اشكال است .

4-گلپایگانی، صافی: یا به فتوای...

5-بهجت: بيشتر ويا مساوي است با احراز ساير شرايط تقليد...

* * * * *

وحید: اگر مجتهد اعلم در مسأله ای فتوا دهد ، کسی که  وظیفه اش تقلید از اوست نمی تواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگری عمل کند ولی اگر فتوا ندهد و بفرماید: احتیاط آن است که فلان طور عمل شود مثلاً بفرماید : احتیاط آن است که در رکعت سوم و چهارم نماز سه مرتبه بگوید:  «سُبحانَ اللّهٍ وَالحَمدُ لِلّهِ وَلا اِلْه اِلّااللّهُ وَاللّهُ اكبَرُ» -مقلد باید یا به این احتیاط که احتیاط واجبش گویند عمل کند، یا به فتوای مجتهد دیگری که بعد از او از دیگران اعلم باشد و می گوید یک مرتبه کفایت می کند عمل نماید، و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسأله محل تأمل یا محل اشکال است. و در فعل مستحبات و ترک مکروهات ذکر شده در این رساله قصد رجاء شود.

زنجاني:  اگر مجتهد اعلم در مسأله اي فتوا دهد ،مقلّد آن مجتهد ،يعني كسي كه از او تقليد مي كند نمي تواند درآن مسأله به فتواي مجتهد ديگر عمل كند.لازم به ذكر است كه علاوه بر مواردي كه مسأله بدون هيچ قيدي  ذکر شده، مواردي كه در آن عباراتي نظير «اقوي آن است »، «بنابر اقوي »،«اظهر آن است »،و «بعيد نيست »، و مانند آن بكار رفته است ؛فتوا مي باشد.در اين رساله در برخي موارد كلمه احتياط به كار رفته است؛احتياط بر سه قسم است :

الف: احتياط مستحب ؛در جايي است كه قيد «استحبابي»يا «مستحب » همراه احتياط آمده است ،مثل آنكه گفته شود:«احتياط مستحب آن است كه پيش از نماز اذان و اقامه گفته شود ».عمل به احتياط مستحب ،واجب نيست ،بلكه شايسته است .

ب: احتياط واجب:در جايي است كه قيد «وجوبي»يا «واجب » همراه احتياط ذکر شده باشد ،مثل آنكه گفته شود :«بنابر احتياط واجب باید برای قضای نماز آیات غسل کرد».عمل به اينگونه احتياط ،واجب است و نمي توان در آن به فتواي مجتهدديگري رجوع کرد.

ج:احتياط مطلق:در جايي است كه احتياط بدون هيچ قيدي بكار رفته است،مثل آنكه گفته شود :بنا بر احتياط بايد از آب قليلي كه بعد از برطرف شدن عين نجاست براي آب كشيدن چيز نجس روي آن مي ريزند وازآن جدا مي شود اجتناب كرد.در احتياط مطلق ، مقلد می تواند به احتياط عمل نکند ،بلكه مطابق فتواي مجتهد ديگر-با رعايت شرط اعلمیت نسبی- رفتارنماید.عبارت «محل اشكال است » نيز در موارد احتياط مطلق به كار مي رود.

مكارم: در جایي كه مجتهد صريحأ فتوي ندارد، بلكه مي گويد احتياط آن است كه فلان گونه عمل شود اين احتياط را «احتياط واجب» مي گويند و مقلّد يا بايد به آن عمل كند و يا به مجتهد مساوی یا به مجتهدی که بعد از مرجع تقلید فرد، اعلم از دیگر مجتهدان باشد مراجعه نمايد ولی اگر فتواي صريحي داده مثلأ گفته است اقامه براي نماز مستحب است سپس گفته احتياط آن است كه ترك نشود، اين را «احتياط مستحبّ » مي گويند و مقلّد مي تواند به آن عمل كند يا نكند،و در مواردي كه مي گويد«محلّ تأمّل »يا «محلّ اشكال»است مقلّد مي تواند عمل به احتياط کند یا به ديگري مراجعه نمايد، امّا اگر بگويد«ظاهر چنين است» يا «أقوي چنين است»اين تعبيرها فتوا محسوب مي شود و مقلّد بايد به آن عمل كند.

سبحانی:  اگر مجتهد اعلم در مسأله ای فتوا دهد مقلد آن مجتهد نمی تواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند، ولی اگر فتوا ندهد، مثلاً بگوید:احتیاط آن است که در رکعت سوم و چهارم نماز ، تسبیحات اربعه یعنی : « سُبحانَ اللّهٍ وَالحَمدُ لِلّهِ وَلا اِلْه اِلّااللّهُ وَاللّهُ اكبَرُ»را سه مرتبه بگویند در این صورت مقلد باید یکی از دو راه را برگزیند:

1- به این احتیاط  که به آن «احتیاط واجب» می گویند- عمل کند و سه مرتبه بگوید.

2- به فتوای مجتهدی که پس از وی «اعلم» به شمار می رود عمل نماید. پس اگر او یکمرتبه گفتن را کافی بداند، می تواند یک مرتبه بگوید.

مظاهری:  اگر مجتهد اعلم در مسأله ای فتوا دهد، مقلد آن  مجتهد نمی تواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند ولی اگر فتوا ندهد و بفرماید:احتیاط آن است که فلان طور عمل شود، مقلد باید یا به این احتیاط که احتیاط واجبش می گویند عمل کند یا به فتوای مجتهدی که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهدهای دیگر بیشتر است عمل نماید و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسأله محل تأمل یا محل اشکال است.

مسأله اختصاصي

زنجاني: انسان نمي تواند برخي از مسائل را از يك مجتهد و برخي ديگر را از مجتهد ديگر تقليد كند، ولي اگر يكي از مجتهدين در يك باب از احکام مثلأ در باب نماز از ديگران اعلم باشد و مجتهد ديگر در باب ديگر مثلأ روزه- اعلم باشد ،بايد در احکام نماز از مجتهد اول و در احکام روزه از مجتهد دوم تقليد كند.

اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مسأله اي فتوا داده1احتياط كند مثلأ بفرمايد :ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مي شود ، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند مقلد او نمي تواند در آن مسأله به فتواي مجتهد ديگر رفتار كند 2،بلكه بايد یا به فتوي عمل كند ، يا به احتياط بعد از فتوي كه آن را احتياط مستحبّ مي گويند عمل نمايد 3، مگر آنكه فتواي آن مجتهد  نزديكتر به احتياط باشد.

اين مسأله در رساله آيات عظام : فاضل و سبحانی نيست .

1-خوئي، تبريزي ، سيستاني: يا پيش از آن ...

2-گلپايگاني:مقلّد اومي تواند در آن مسأله به فتواي او عمل كند و يك مرتبه بشويد و مي تواند به فتواي مجتهدي كه سه مرتبه شستن را لازم مي داندرفتار كند و به عنوان احتياط سه مرتبه بشويد.

خوئي ،تبريزي ،سيستاني:مقلد او مي تواند عمل به اين احتياط را ترك كند و اين را احتياط مستحبّ مي گويند.

* * * * *

وحید:مساگر مجتهد اعلم بعد از آن که در مسأله فتوا داده یا قبل از فتوی احتیاط کند مثلاً بفرماید: ظرف نجس را [که] یک مرتبه در آب کر بشویند پاک می شود، اگرچه احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند مقلد او می تواند عمل به آن احتیاط را که احتیاط مستحب گویند ترک کند.

صافي: اگر مجتهد اعلم بعد از بيان فتوا در مسأله اي احتياط كند ، مثلأ بفرمايد : يك مرتبه تسبيحات خواندن در ركعت سوم و چهارم كفايت مي كند اگر چه احتياط اين است كه سه مرتبه بخوانند، مقلّد مي تواند به خواندن يك مرتبه اكتفا كند و مي تواند رعايت احتیاط نموده ، سه مرتبه بخواند واين احتياط را احتياط مستحب گويند.

مظاهری: اگر مجتهد اعلم بعد از آن که در مسأله ای فتوی داده احتیاط کند مقلد او نمی تواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر رفتار کند بلکه باید به فتوا عمل کند یا به احتیاط بعد از فتوا که آن را احتیاط مستحب می گویند.

(تقلید ابتدایی از مجتهد میّت- بقاء بر تقلید از مجتهد میّت)

تقليد ميّت ابتداءً جايز نيست ، ولي بقاء بر تقلید ميّت اشكال ندارد و بايد بقاء بر تقلید ميّت به فتواي مجتهد زنده باشد و كسي كه در بعضي از مسائل به فتواي مجتهدي عمل كرده  بعد از مردن آن مجتهد مي تواند در همه مسائل از او تقليد كند.

1-اراكي:كسي كه در مقدار قابل توجّهي از مسائل به فتواي مجتهدي عمل كرده و همانگونه كه متعارف و معمول است بنا بر عمل در بقيّه هم داشته ...

* * * * *

گلپايگاني: اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند ،از دنيا برود بايد از مجتهد زنده تقليد كند *.ولي كسي كه در مسئله اي به فتواي مجتهدي عمل كرده يا آن را ياد گرفته و ملتزم به عمل به آن شده باشد، اگر بعد از مردن آن مجتهد در آن مسأله به فتواي مجتهد زنده رفتار نكرده باشد، مي تواند در آن مسأله به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته باقي باشد. اگر چه احتياط مستحبّ آن  است كه به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد.

*نوري: ولي كسيكه در بعضي از مسائل به فتواي مجتهد عمل كرده ، بعد از مردن آن مجتهد مي تواند در همه مسائل از او تقليد كند، مگر اينكه مجتهد زنده اعلم از ميّت باشد كه در اين صورت رجوع به آن زنده واجب است.

.صافي: بلكه جواز بقاء بر تقليد او در ساير مسائل نيز بعيد نيست . ولي اگر مجتهد ميتي كه از او تقليد مي كرده اعلم از حيّ باشد بقا بر تقليد او بنا بر احتياط ،واجب است چنانكه اگر مجتهد حيّ از ميّت اعلم باشد عدول به حيّ واجب است .

خوئي : اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند از دنيا برود در صورتي كه فتواي او در نظر مقلّد بوده و فراموش نكرده باشد حكم بعد از فوت او حكم زنده بودنش است ؛ و اگر فتواي او را ياد نگرفته يا فراموش كرده است لازم است به مجتهد زنده رجوع كند .

.تبريزي : اگر فتوای او را یاد نگرفته لازم است به مجتهد زنده رجوع  کند و بعيد نيست در صورتي كه فراموش كرده است باز بتواند به فتواي او عمل كند.

 فاضل: باقي ماندن بر تقليد ميّت جايز است در صورتي كه مجتهد ميّت و مجتهد حيّ مساوي در علم باشند و چنانچه يكي از آن دو اعلم باشد تقليد از اعلم لازم است . و در باقي ماندن بر تقليد ميّت ، فرقي بين مسائلي كه عمل نموده و مسائلي كه عمل ننموده وجود ندارد.

سيستاني: اگر مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند از دنيا برود حكم بعد از فوت او حكم زنده بودنش است بنابر اين اگر او اعلم از مجتهد زنده باشد بايد-با علم به اختلاف در مسائل محل ابتلاء ولو اجمالأ بر تقليد او باقي بماند و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد بايد به مجتهد زنده رجوع كند . و اگر اعلميتي در ميان آنها معلوم نشود يا مساوي باشند،پس اگر اورعیّت یکی از آنها ثابت شود، به این معنا که در فتوا دادن بیشتر احتیاط کند، باید از او تقلید کند و اگر ثابت نشود، مخيّر است عمل خود را با فتواي هر كدام تطبيق نمايد مگر در موارد علم اجمالي يا قيام حجت اجمالي بر تكليف، مانند موارد اختلاف در قصر و تمام كه بنا بر احتياط واجب بايد رعايت هر دو فتوا را بنمايد و مراد از تقليد در صدر اين مسأله صرف التزام به متابعت از فتواي مجتهد معيّن است نه عمل كردن به دستور او .

وحید: اگر مجتهدی که وظیفه انسان تقلید از او بوده از دنیا برود ، در صورتی که اعلم بودن مجتهد زنده از میت برایش ثابت شود، در مسائل مورد ابتلایی که علم اگر چه اجمالاً به اختلاف بین میت و حیّ دارد واجب است به حیّ رجوع کند، و در صورتی که اعلمیت مجتهد میت برایش ثابت بوده مادامی که اعلم بودن مجتهد زنده برایش ثابت نشود باید به فتوای مجتهد میت عمل کند، چه در زمان حیات او التزام به عمل به فتوای او داشته یا نداشته باشد، و چه عمل به فتوای او کرده یا نکرده باشد، و چه فتوای او را یاد گرفته یا یاد نگرفته باشد.

مكارم: هر گاه مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند از دنيا برود باقي ماندن بر تقليد او جايز است بلكه اگر اعلم باشد واجب است ،به شرط اين كه به فتوای او عمل كرده باشد .عمل كردن به فتواي مجتهد مرده ابتداءً جايز نيست هر چند اعلم باشد بنا بر احتياط واجب .

زنجاني: اگر انسان در هنگامی که ممیز بوده و خوب و بد را می فهمیده مجتهدي را درک کرده که در آن زمان مي توانسته از او تقليد كند ، مي تواند پس از مرگ آن مجتهد از او تقليد كند ، خواه در زمان زنده بودن مجتهد از او تقليد كرده باشد يا تقليد نكرده باشد، در غير اين صورت ،بنا بر احتياط عمل كردن به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته جايز نيست . و چنانچه مجتهدي كه انسان از او تقليد مي كند از دنيا برود پس از وفات ،حكم زنده بودن را دارد، بنابر اين اگر مجتهدي كه از دنيا رفته اعلم باشد يا در صورت تساوي به فتواي او هرچند در برخی از مسائل - عمل كرده باشد ،لازم است در تمام مسائل بر فتوای او باقي بماند [و] اگر مجتهد زنده اعلم شده باشد ، بايد  از او تقلید کند و اگر به فتواي مجتهد متوفي كه با مجتهد زنده مساوي است اصلاً عمل نكرده باشد، از هر يك از آنها كه بخواهد مي تواند تقليد كند .و اگر مجتهد پيش از عمل كردن مقلد به فتواي او از دنيا برود و انسان به فتواي مجتهد مساوي ديگر عمل كند ديگر نمي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد.

بهجت: فقها حيات را شرط مي دانند يعني مي گويند :براي ابتداي تقليد بايداز مجتهد زنده تقليد كرد امّا اگر مرجع تقليد انسان از دنيا رفت در اينكه آيا مي تواند بر تقليد او باقي بماند يا بايد به مجتهد زنده مراجعه نمايد،اختلاف است ، پس اگر كسي در اين مسأله مجتهد بود طبق نظر خودش عمل مي كند وگر نه طبق نظر مجتهد زندۀ اعلم عمل مي نمايد . باقي ماندن بر تقليد ميّت در مسائلي كه در آنها تقليد و عمل كرده است در صورتي كه مجتهد از دنيا رفته با مجتهد زنده از نظر علمي مساوي باشند ،بنا بر اقوي جايز است ،هر چند با اجازۀ مجتهدي ديگر بر تقليد باقي بوده و عمل كرده باشد؛و اگر مجتهدي كه از دنيا رفته اعلم باشد، واجب است بر تقليد او باقي بماند و اگر مجتهد زنده بعداً اعلم شد واجب است در تمامي مسائل به او عدول نمايد .

سبحانی:  اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می کند ، از دنیا برود باید از مجتهد زنده تقلید کند. ولی در مسائلی که آنها را یاد گرفته است می تواند بر تقلید قبلی باقی بماند.

مظاهری:  انسان باید از مجتهد زنده تقلید کند و اگر  مجتهدی که انسان از او تقلید می کند از دنیا برود، می توان در همه مسائل بر تقلید او باقی بود اگر چه به هیچ یک از فتواهای او عمل نکرده باشد. اگر مجتهدی که انسان از او تقلید می کند از دنیا برود ، بقاء بر تقلید از او جایز است نه واجب. گرچه مجتهد میت، اعلم از مجتهدین زنده باشد.

مسائل اختصاصي

زنجاني: اگر انسان به فتواي مجتهدي عمل كرد نمي تواند  از مجتهد ديگر تقليد كند ، مگر مجتهد ديگر اعلم از مجتهد اوّل شده باشد كه لازم است به فتواي مجتهد ديگر عدول كند.

بهجت: اگر مسائلي را از مجتهد ميت ياد گرفته و بنا  داشته عمل كند ، چنانچه عمل نكرده و يا شك در عمل كردن دارد ، در صورت بقاء بر تقلید ميت، نمي تواند در آن مسائل بر تقليد باقي بماند ، هر چند مجتهد ميت اعلم باشد.

بهجت: شخصي كه مقلّد مرجعي بوده و بعد از وفات او بر طبق نظر مرجعي ديگر بر تقليد باقي مانده ، ولي در بعضي از فتاواْ ( از قبيل بلاد كبيره و شب مهتاب يا هر مسأله ديگر) به مرجع دوّم عدول كرده ، بعد از وفات مرجع دوّم ، درصورت بقاء نمي تواند در اين مسائل به مرجع اوّل برگردد ولي مي تواند به تقليد مرجع دوم باقي باشد.

بهجت: كسي كه مقلد مرجعي بوده و بعد از وفات او به  فتواي مرجعي ديگر به تقليد اوّل باقي بوده ، پس از وفات مرجع دوّم ، در صورت جواز بقاء تنها درمسائلي كه طبق فتواي مجتهد اوّل عمل كرده مي تواند باقي بماند و اگر چند مرجع داشته و بعد از وفات هركدام طبق موازين از ديگري تقليد كرده و با اجازه بعدي برتقليد باقي مانده ودر نتيجه از هر مجتهد چند مسأله عمل كرده است ، درآن مسائل مي تواند برتقليد مجتهدين قبلي باقي بماند، ولي در هر صورت در مسائلي كه عمل نكرده بايد به فتواي مجتهد زنده عمل كند.

بهجت: شخصي كه مقلد مرجعي بوده ، بعد از فوت آن مرجع اگر احراز و يا احتمال اعلميّت ميت در بين نباشد ، رجوع به مجتهد زنده جايز است و در صورتي كه مجتهد زنده اعلم باشد يا احتمال اعلميّت او در بين باشد رجوع به او واجب است .

(موارد عدم جواز رجوع از مجتهد زنده به مجتهد میّت)

اگر در مسأله اي به فتواي مجتهدي عمل كند1 و بعد از  مردن او در همان مسأله به فتواي مجتهد زنده رفتار نمايد ، دوباره نمي تواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد . ولي اگر مجتهد زنده در مسأله اي فتوي ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدتي به آن احتياط عمل كند ، دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته عمل نمايد2. مثلاً اگر مجتهدي گفتن يك مرتبه ( سُبحانَ اللهِ وَالحمدُ لِلّهِ وَ لا اِلْه الّا اللّهُ وَاللّهُ اَكبَر) را در ركعت سوم و چهارم نماز كافي بداند و مقلد مدتي به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد ، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتي به اين احتياط عمل كند وسه مرتبه بگويد دوباره مي تواند به فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد. 

خوئي، تبريزي: اگر در مسأله اي فتواي مجتهدي را ياد گرفته و بعد از مردن او در همان مسأله بر حسب وظيفه اش از مجتهد زنده تقليد نمايد دوباره نمي تواند آن را مطابق فتواي مجتهدي كه از دنيا رفته است انجام دهد.

وحید: اگر در مسأله ای وظیفه اش آن بوده که از مجتهد زنده تقلید کند دوباره نمی تواند ازمجتهدی که از دنیا رفته تقلید نماید.

(وجوب و لزوم یادگیری مسائل شرعی)

 مسائلي را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد واجب است ياد بگيرد.

 سيستاني:  بر مكلف لازم است مسائلي را كه احتمال مي دهد به واسطه ياد نگرفتن آنها در معصيت يعني ترك واجب يا فعل حرام  واقع مي شود ياد بگيرد.

زنجاني:  مسائلي را كه انسان احتمال عقلائي مي دهد به آنها احتياج پيدا كند و نتواند احتياط كند، بايد پيش از عمل آنها را ياد بگيرد تا در هنگام عمل بر خلاف وظيفه شرعي خود رفتار نكند.

مكارم:  هر كس بايد مسائلي را كه معمولاً مورد احتياج او واقع مي شود ياد گيرد يا طريقۀ احتیاط آن را بداند.

وحید:  مسائلی را که انسان معمولاً به آنها مبتلا می شود، واجب است یاد بگیرد.

(وظیفه مکلّفی که حکم مسأله ای را نداند)

 اگر براي انسان مسأله اي پيش آيد كه حكم آن را نمي داند مي تواند صبر كند تا فتواي مجتهد اعلم را به دست آورد ، يا اگر احتياط ممكن است به احتياط عمل نمايد بلكه اگر احتياط ممكن نباشد چنانچه از انجام عمل، محذوري لازم نيايد، مي تواند عمل را به جا آورد1. پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده دوباره بايد انجام دهد .

اين مسأله در رساله آيت الله فاضل نيست.

1-سبحانی: ولی اگر معلوم شود که مخالف فتوای مجتهدی که باید از او تقلید کند بوده دوباره باید انجام دهد.

نوري: بنا بر يك طرف بگذارد تا استعلام نمايد...

اراكي:  اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند  اگر مي تواند صبر كند تا فتواي مجتهد اعلم را به دست آورد بنا بر احتياط واجب بايد صبر كند، و اگر نمي تواند جايز است به غير اعلم رجوع كند.

گلپايگاني ، صافي: اگر براي انسان مسأله اي پيش آيد كه فتواي اعلم را نداند اگر مخالفت فتواي غير اعلم با اعلم معلوم نباشد يا فتواي غير اعلم موافق با احتياط باشد مي تواند به غير اعلم رجوع كند و مي تواند از روي احتياط وظيفه خود را انجام دهد.

خوئي ، تبريزي:  اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند لازم است كه احتياط کند، يا اينكه با شرائطي كه ذكر شد ، تقليد نمايد، ولي چنانچه مخالفت غير اعلم با اعلم را اجمالاً بداند و تأخير واقعه و احتياط ممكن نباشد و دستش به اعلم نرسد جايز است از غير اعلم تقليد نمايد.

وحید:  اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند، باید احتیاط کند، یا این که با شرایطی که ذکر شد، تقلید نماید، ولی چنانچه مخالفت غیر اعلم با اعلم را در مسائل مورد ابتلا بداند اگر چه اجمالاً و فتوای اعلم در دسترس نباشد و تأخیر عمل تا روشن شدن فتوای اعلم و احتیاط ممکن نباشد یا حرجی باشد، می تواند از غیر اعلم تقلید نماید.

سيستاني:  اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند لازم است احتياط كند، يا اينكه با شرائطي كه ذكر شد تقليد نمايد ، ولي چنانچه دسترسي به فتواي اعلم در آن مسأله نداشته باشد جايز است از غير اعلم تقليد نمايد با رعايت الاعلم فالاعلم.

زنجاني:  اگر براي غير مجتهد مسأله اي پيش آيد كه حكم آن را نمي داند ، لازم است احتياط كند يا از مجتهد جامع شرايط تقليد نمايد و چنانچه احتمال مخالفت غير اعلم با اعلم را بدهد و تأخير واقعه و احتياط ممكن نباشد يا با حرج همراه باشد و دسترسی به اعلم نداشته باشد جايز است از غير اعلم با رعايت شرط اعلمیت نسبی تقليد کند.

مكارم: اگر مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند مي تواند عمل به احتياط نمايد ، يا اگر وقت آن نمي گذرد صبر كند تا دسترسي به مجتهد پيدا كند و اگر دسترسي ندارد ، يك طرف را كه بيشتر احتمال صحّت مي دهد انجام مي دهد و بعداً سوال مي كند ، اگر مطابق فتواي مجتهد بود صحيح است وگرنه بايد اعاده كند.

مظاهری: اگر برای انسان مسأله ای پیش آید که حکم آن را نمی داند اگر می تواند باید صبر کند تا فتوای مجتهد اعلم را به دست آورد، یا اگر احتیاط ممکن است به احتیاط عمل کند و اگر نمی تواند صبر کند باید از غیر اعلم تقلید کند و اگر دسترسی به غیر اعلم نیز ندارد باید بنارا بر یک طرف بگذارد تا استعلام نماید. پس اگر معلوم شد که مخالف واقع یا گفتار مجتهد بوده باید دوباره انجام دهد.

(وظیفه مسأله گویانی که مسأله را اشتباه گفته اند)

اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد ، چنانچه فتواي آن مجتهد عوض شود لازم نيست به او خبر دهد كه فتوي عوض شده ، ولي اگر بعد از گفتن فتوي بفهمد اشتباه كرده 1در صورتي كه ممكن باشد 2بايد 3اشتباه را برطرف كند4.

1- سيستاني: و گفته او موجب آن مي شود كه آن شخص بر خلاف وظيفه شرعيش عمل كند ...

2- وحید: در صورتی که مخالفت حکم الزامی لازم بیاید و ممکن باشد ...

3- سیستانی: بنابراحتیاط لازم...

4- اراکی: اگر بعد از گفتن فتوا بفهمد اشتباه کرده باید اشتباه را برطرف کند .

مكارم: هر گاه كسي در نقل فتواي مجتهدي اشتباه كرده باید بعد از اطّلاع ، صحيح آن را بگويد ، و اگر در منبر و سخنراني گفته بايد آن را در جلسات مختلف تكرار كند تا كساني كه به اشتباه افتاده اند از اشتباه درآيند. امّا اگر فتواي آن مجتهد تغيير كرده اعلام تغيير بر او لازم نيست.

زنجاني:  اگر كسي فتواي مجتهدي را به ديگري بگويد و بعد بفهمد كه اشتباه كرده در صورتي كه حرجي نباشد بايد اشتباه را برطرف كند، ولی اگر فتواي آن مجتهد عوض شده باشد لازم نیست به او خبر دهد که فتوای آن مجتهد عوض شده است مگر درباره مسأله گویانی که سکوت آنها دلالت عرفی بر عوض نشدن فتوای مجتهد دارد که در صورت امكان و عدم حرج باید تغییر فتوا را خبر دهند.

مسائل اختصاصي

فاضل: رجوع كردن از مجتهد زنده به مجتهد زنده ديگر در صورت تساوي آنها جايز است و اگر ديگري اعلم باشد رجوع به او واجب است.

فاضل: وقتي فتواي مرجع تقليد تغيير كرد عمل كردن  مقلد به فتواي قبلي جايز نيست ولي اگر فتواي قبلي مطابق احتياط باشد عمل به آن بنابر احتياط مانعي ندارد.

مكارم: عدول ( يعني تغيير تقليد از مجتهدي به مجتهدي  ديگر ) جايز نيست بنابر احتياط واجب ، مگر آنكه مجتهد دوّم اعلم باشد و اگر بدون تحقيق عدول كرده بايد بازگردد.

مكارم: هر گاه فتواي مجتهد تغيير كند بايد به فتواي جديد عمل شود امّا اعمالي را كه مطابق فتواي سابق عمل داده صحيح است و اعاده لازم ندارد. همچنين اگر از مجتهدي به مجتهد ديگر عدول كند اعاده اعمال سابق لازم نيست .

(عمل بدون تقلید)

 اگر مكلف مدتي اعمال خود را بدون تقليد انجام دهددرصورتي اعمال او صحيح است كه بفهمد به وظيفه واقعي خود رفتار كرده است1، يا عمل او با فتواي مجتهدي كه وظيفه اش تقليد از او بوده، يا با فتواي مجتهدي كه فعلاً بايد از او تقليد كند مطابق باشد2.

1- اراکی: یا عمل او با فتوای مجتهدی که فعلا باید از او تقلید کند مطابق باشد.

2- بهجت:و عباداتي را كه قبلاً انجام داده با قصد قربت انجام داده باشد.

 نوري: مگر عمل را طوري انجام داده باشد كه از گفته آنان به احتياط نزديكتر باشد كه دراين صورت هم صحيح است.

خوئي،تبریزی: اگرمكلف مدتي اعمال خودرابدون تقليدانجام دهد،سپس ازمجتهدي تقليد نمايد ، در صورتي كه آن مجتهد به صحّت اعمال گذشته حكم نمايدآن اعمال صحيح است و الّا محكوم به بطلان است (تبريزي: نكته : نظر به اينكه استحباب اغلب اعمال مستحبي كه در اين رساله آمده است ثابت نشده است لذا بايد به نيت رجاء آورده شود ، يعني هنگام عمل چنين قصد شود كه اين عمل را به اميد آنكه مطلوب و خواسته خداوند باشد بجا مي آورم ، مگر در مواردي كه تصريح به ثبوت استحباب شود.)

گلپايگاني، صافي،: اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد در صورتي صحيح است كه مطابق با واقع انجام شده باشد و اگر عبادي بوده به قصد قربت آن را بجا آورده باشد. و راه به دست آوردن مطابق شدن آن با واقع اين است كه يا بعد علم پيدا كند كه مطابق با واقع بوده يا آنكه مطابق فتواي مجتهدي كه فعلا وظيفه اش تقليد از اوست واقع شده باشد.    

سيستاني: اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد اگر اعمال او مطابق با واقع يا فتواي مجتهدي باشد كه اكنون مي تواند مرجع او باشد صحيح است و در غير اين صورت اگر جاهل قاصر بوده و نقص عمل از جهت اركان و مانند آن نبوده است عمل صحيح است و همچنين است اگر جاهل مقصر بوده است و نقص عمل از جهتي بوده است كه در صورت جهل صحيح است مانند جهر به جاي اخفات يا به عكس و همچنين اگر كيفيت اعمال گذشته را نداند كه محكوم به صحّت است بجز در بعضی موارد كه در «منهاج» ذكر شده است.

وحید:  مکلفی که مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام داده، در صورتی که مطابق با واقع یا فتوای مجتهدی باشد که فعلاً وظیفه اش تقلیداز اوست صحیح است.

فاضل:  اگر مكلفي مدتي عبادات خويش را بدون تقليد انجام داده و مقدار آن عبادات را نداند در اين صورت اگر بداند آن عبادات را مطابق با فتواي مجتهدي كه بايد از او تقليد مي كرده است انجام داده ، آن عبادات صحيح است و در غير اين صورت واجب است به مقداري كه يقين به فوت آن دارد ، قضاء كند ، البته در صورتي كه مرجع تقليد فعلي او قضاء را واجب بداند؛ و احتياط مستحب اين است كه به مقداري قضا كند كه علم به برائت ذمّه پيدا كند.

زنجانی:  اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام  دهد ، و پس از آن از مجتهدی تقلید نماید، در صورتی که این مجتهد اعمال گذشته را صحیح بداند آن اعمال صحیح است و اگر باطل بداند محکوم به بطلان است و چنانچه نسبت به صحت آن اعمال احتیاط کند مکلف به وظیفه احتیاطی عمل می کند.

مکارم:  هرگاه کسی مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام  داده، سپس تقلید کند، اگر اعمال سابق مطابق فتوای این مجتهد باشد صحیح است وگرنه نظر مرجع خود را درباره ان سوال کرده و مطابق آن عمل می کند؛ همچنین است اگر بدون تحقیق کافی از مجتهدی تقلید نموده.

سبحانی:  اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام  دهد، سپس تقلید کند در صورتی اعمال سابق او صحیح است که مطابق فتوای مجتهدی باشد که اکنون از او تقلید می کند و گرنه باید اعاده کند.

مظاهری:  اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام  می داده است باید از آن به بعد از یک مجتهد جامع الشرایط زنده تقلید کند و اعمال گذشته را حمل بر صحت کند.

مسائل اختصاصي

فاضل: واجب است بر مكلف كه در مسأله لزوم « تقليد از اعلم » يا « عدم لزوم » آن از يك مجتهد اعلم تقليد نمايد.

فاضل: اگر مجتهدي در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد  ديگري در احكام معاملات ، احتياط آن است كه مكلف تقليد را تقسيم نمايد يعني در عبادات از اوّلي و در معاملات از دوّمي تقليد نمايد.

فاضل: واجب است مكلف در زماني كه در جستجوي اعلم است ، به احتياط عمل كند.

مكارم: هر گاه مدتي تقليد كرده امّا نمي داند تقليد او  صحيح بوده يا نه ، نسبت به اعمال گذشته اشكالي ندارد ، امّا براي اعمال فعلي و آينده بايد تقليد صحيح كند.

مكارم: هر گاه دو مجتهد مساوي باشند مي توان بعضي از مسائل را از يكي و بعضي را از ديگري تقليد كرد؛ ولی هر گاه در مسأله ای به فتوای یکی عمل کرد، عمل به فتوای دیگری در مسأله جایز نیست.

مكارم: فتوي دادن و اظهار نظر كردن در مسائل شرعي براي كسي كه مجتهد نيستحرام است و هر گاه بدون اطّلاع  اظهار نظر كند، مسؤول اعمال تمام كساني است كه به گفته او عمل مي كنند.

سبحانی: عدول از مجتهدی به مجتهد دیگر جایز نیست مگر اینکه دومی اعلم باشد، و نیز فتوی دادن و اظهار نظر در مسائل شرعی برای کسی که قادر بر استنباط احکام از مدارک آن نیست حرام است، و مسئول اعمال دیگران خواهد بود.

سبحانی: عدالت یک حالت خداترسی باطنی در انسان  است که او را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر صغیره باز می دارد و اگر هم گناهی از او سرزد فوراً نادم شده و استغفار می کند.

سبحانی: منظور از اصرار بر گناهان صغیره این است که  گناهی را که کرده است دو یا سه مرتبه انجام دهد اما با یکمرتبه انجام دادن و یاقصد تکرار، اصرار صورت نمی پذیرد.

تذکر: هرکجا که حکم مسأله به لفظ «احتیاط واجب» یا «احتیاط» ذکر شده است عمل به آن احتیاط الزامی است.

مظاهری: اگر مجتهد اعلم فتوا نداشته باشد یا  دسترسی به فتوای او ممکن نباشد باید به فتوای مجتهدی که علم او از مجتهد اعلم کمتر و از مجتهد های دیگر بیشتر است عمل نماید .

مظاهری: در زمانی که در اعلمیت مجتهدین اختلاف  باشد یا مجتهد اعلم وجود نداشته باشد مکلف می تواند از هر مجتهد جامع الشرائطی تقلید کند، همچنین در چنین شرایطی از دو مرجع و یا بیشتر می شود تقلید کرد ورجوع از مرجعی به مرجع دیگر نیز جایز است.

مظاهری: در غیر فروعات فقهیه مانند پرداخت وجوهات شرعیه و تعیین قیّم یا سرپرست برای اوقاف و یا تعیین وصیّ برای کسی که وصیّ ندارد ، رجوع به اعلم یا رجوع به مرجع تقلید شخص لازم نیست و رجوع به مجتهد جامع الشرایط کفایت می کند.

 
 
  معارف دینی
  احکام شرعی
  حکایت ها
  ياد داشتها
  پیوندها
  معرفی