سال اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال گرامی باد /  گامهای اساسی در جهت تحقق همه جانبه مطالبات رهبری و مردم عبارتست از :  1- تعامل و هماهنگی مسئولان  قوای سه گانه و دست اندرکاران بنگاههای اقتصادی کشور  2- پاک کردن دست های آلوده از ارگانها و بنگاههای اقتصادی  3- برخورد جدی با باندهای مفاسد اقتصادی در بخشهای دولتی و خصوصی که برای قوه قضائیه و مردم شناخته شده اند.                                اَللّهُمَّ  كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ  الْحَسَنِ         صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ         في هذِهِ السّاعَةِ  وَ في كُلِّ الساعَةٍ              وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دليلاً وَ عَيْناً        حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً       و  َتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً                   ايرانيان غيور در سراسر دنيا يكپارچه از بهره مندي انرژي صلح آميز هسته اي بعنوان حق مسلم خود دفاع مي كنند  

 مبارزه با نفس و توکل بر خدا


    سیدعلی اکبر شاه حسینی

 

آورده اند که :

در مدینه منوره مردی بود که همیشه بوی خوش از او به مشام می رسید. کسی از او پرسید :  ای جوان مرد علت اینکه همیشه از شما بوی خوش به مشام می رسد چیست؟

گفت: بله درست است، قصه من قصه غریبی است! من در اوایل جوانی دکان بزازی داشتم . یک روز یک بانویی به همراه کنیزی به دکان من آمدند و مقداری متاع و قماش خریدند و بعد آز آنکه قیمت متاع را بیان کردم برخاستند و گفتند وجه آن را نداریم همراه ما بیا تا قیمت متاع را به تو بدهیم. من دکان را قفل کردم و همراه ایشان رفتم تا به درب خانه آنها رسیدیم. ایشان به درون خانه رفتند و بعد از ساعتی مرا طلبیدند، من نیز به اندرون خانه رفتم و خانه را فرش ها و ظروف آراسته دیدم. مرا بنشاندند و آن زن چادر از روی خود برداشت ، زنی دیدم در نهایت زیبایی که خود را به انواع زیور آلات آراسته آمد پهلوی من بنشست، حاضری آوردند با او خوردم، بعد گفت: ای جوان، مراد من از اینکه خواستم برای دریافت وجه به درب خانه من بیایی، بدست آوردن تو بود و گرنه از این قماش در خانه من بسیار است.

من نیز چون از ناحیه او مهر و محبت دیدم نفس من به او میل کرد، که ناگاه الهامی از درونم یکی به من گفت: « وَ نَهی النَّفس عَن الهَوی، فَانَّ الجَنَّه هِی المَاوَی » پس عزم خود را جزم کردم که تن به این کار ندهم، اما آن زن با من از درب بازی در آمد ، ولی من به او التفاتی نکردم. چون دید من مایل به او نیستم کنیزان را فرمود که مرا محکم بستند و گفت: یا مراد مرا حاصل می کنی یا تو را به هلاکت میرسانم. من گفتم : اگر مرا تکه تکه کنی تسلیم خواسته و عمل زشت تو نخواهم شد. آخرالامر با چوب بسیار بر سرو صورت و بدن من کوبیدند که از سر و صورت و بدن من خون جاری شد و همچنان میزدند.

بالاخره با خود گفتم اگر این وضع ادامه پیدا کند قطعا هلاک خواهم شد. لذا با توکل به خدا به فکر افتادم که حیله به کار بندم تا شاید نجات یابم. گفتم: مرا نزنید که راضی شدم. آنها هم از زدن دست کشیدند و مرا خلاص کردند و راه بیت الخلاء( توالت) را پرسیدم و به آنجا رفتم و بعد از قضای حاجت خود را به نجاست آلوده کردم و بیرون آمدم. آن زن و کنیزان نیز نزدیک من شدند و من دست به نجاسات روی خود کشیدم و به سمت ایشان افشاندم. آنها همه گریختند و من فرصت یافتم تا از خانه به بیرون بگریزم. چون به درب خانه رسیدم با درب قفل شده روبرو شدم. با توکل برخدا دست بر قفل زدم و به حکم خدا قفل گشوده شد و من از آن خانه بیرون دویدم و سپس جامعه هایم شستم و غسل کردم. ناگاه شخصی لباس آورده و مرا پوشاند و بوی خوشی به من مالید و گفت: ای متقّی؛ چون تو پا بر نفس خود نهادی و از عواقب کار و حساب و عذاب آخرت ترسیدی ما ترا از آن جای محکم نجات دادیم. دل فارغ دار که این لباس چرکین نشود و این بوی خوش از تو کم نشود و از آن روز این بوی بر من مانده است.

  ای عزیز :

1)    بنده باید خدا را در همه حال حاضر و ناظر بداند و در ظاهر و باطن رعایت ادب بندگی در پیشگاه الهی را بجای آورد. « اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اللهَ یَرَی »

2)     متوکل و راضی باشد و از معصیت در حذر باشد تا در دنیا و آخرت رستگار باشد.« وَ مَن یَتَوکّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ »


 
معارف دینی
احکام شرعی
حکایت ها
ياد داشتها
پیوندها
معرفی